تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨٩
موسى باشى؟ به خدا سوگند كه من، نور را به صورت او مىبينم».
عبداللَّه عرض كرد كه: چرا من مثل او نيستم؟ آيا پدر من و پدر او و مادر من و مادر او يكى نيست؟ حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: «او از جان و روح من است و تو پسر منى».
٨١١/ ١١. حسين بن محمد، از معلّى بن محمد، از وشّاء، از محمد بن سِنان، از يعقوب سرّاج روايت كرده است كه گفت: بر امام جعفر صادق عليه السلام داخل شدم و آن حضرت بر بالاى سر ابوالحسن حضرت امام موسى كاظم عليه السلام ايستاده بود، و آن حضرت در گهواره بود، پس صادق عليه السلام شروع كرد كه با او راز و سرگوشى مىگفت در زمانى طولانى، من نشستم تا آنكه فارغ شد. پس برخاستم و به خدمتش رفتم. به من فرمود كه: «به آقاى خود نزديك شو و بر او سلام كن». پيش رفتم و بر آن حضرت سلام كردم. جواب سلام مرا به زبانى فصيح داد. بعد از آن، به من فرمود كه: «برو و تغيير ده اسم دختر خود را كه ديروز او را اسم گذاشتى؛ زيرا كه آن اسمى است كه خدا آن را دشمن مىدارد».
يعقوب مىگويد كه: مرا دخترى متولّد شده بود كه او را حميرا نام كرده بودم (و حميرا، لقب عائشه است). پس حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: «امر او را قبول كن تا خدا تو را ارشاد كند». بعد از آن، من اسم دخترم را تغيير دادم.
٨١٢/ ١٢. احمد بن ادريس، از محمد بن عبدالجبّار، از صفوان، از ابن مُسْكان، از سليمان بن خالد روايت كرده است كه گفت: روزى امام جعفر صادق عليه السلام حضرت امام موسى عليه السلام را طلبيد و ما در خدمت آن حضرت بوديم، پس به ما فرمود كه: «ملازم اين باشيد و از او دست بر مداريد. به خدا سوگند كه او امام شما است بعد از من».
٨١٣/ ١٣. على بن محمد، از سهل يا غير او، از محمد بن وليد، از يونس، از داود بن زُرْبى، از ابو ايّوب نحوى روايت كرده است كه گفت: ابوجعفر منصور (يعنى: دوانيقى) در دل شب به طلب من فرستاد، بعد از آنكه رفتم و بر او داخل شدم، ديدم او را كه بر كرسى نشسته و در پيش روى او شمعى گذاشته و نامهاى در دست گرفته است. ابو ايّوب مىگويد كه: چون بر او سلام كردم، نامه را به جانب من انداخت و مىگريست، پس به من گفت كه: اين نامه محمد بن سليمان است كه ما را خبر مىدهد كه جعفر بن محمد عليه السلام مرده است. پس سه مرتبه گفت كه:
«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»[١]، يعنى: «به درستى كه ما از آن خداوند (و به كمند بندگى او
[١]. بقره، ١٥٧.