تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٦٣
و امر در جانشين او چنانچه ايشان گفتند، نيست. اين پيغمبر، محمد بن عبداللَّه بن عبدالمطّلب است و وصىّ او، على بن ابىطالب بن عبدالمطّلب است و آن حضرت، شوهر فاطمه دختر محمد صلى الله عليه و آله است و پدر حسن و حسين كه دو نبيره محمدند.
ابو سعيد غانم مىگويد كه: من گفتم: اللَّه اكبر! اينك همان است كه من طلب مىكردم، پس به سوى داود بن عبّاس برگشتم و به او گفتم كه: ايّها الامير، آنچه را كه طلب مىكردم يافتم، و من شهادت مىدهم كه نيست خدايى مگر خدا و اينكه محمد صلى الله عليه و آله رسول خدا است.
غانم مىگويد: پس داود با من نيكى و احسان نمود، و عطا و جائزه داد و به حسين گفت كه:
او را تفقّد كن و بارجويى نما و از احوالش غافل مشو. غانم مىگويد: بعد از آن، به سوى حسين رفتم و با او انس گرفتم و مرا دانشمند گردانيد در آنچه به آن محتاج بودم؛ از نماز و روزه و ساير واجبات.
غانم مىگويد كه: به او گفتم كه: ما در كتابهاى خود مىخوانيم كه محمد صلى الله عليه و آله خاتم پيغمبران است، كه پيغمبرى بعد از او نيست، و نيز مىخوانيم كه امر امامت بعد از او، با وصىّ و وارث و خليفه بعد از او است. بعد از آن با وصىّ بعد از وصىّ و پيوسته امر خدا كه خلافت است، در فرزندان ايشان جارى است تا دنيا تمام شود. پس وصىّ وصىّ محمد كيست؟ گفت كه: امام حسن، بعد از آن امام حسين، پسران محمد. پس امر را راند در باب وصيّت و همه را شمرد تا به حضرت صاحب الزّمان عليه السلام رسيد. پس آنچه حادث شده بود از امر غايب شدن، به من اعلام نمود. بعد از آن مرا همّتى نبود مگر طلب كردن ناحيه مقدّسه و منزل آن حضرت و همه همّت من بر آن مقصود شد.
راوى مىگويد: پس غانم به قم آمد و با اصحاب ما نشست در سال شصت و چهارم (و ظاهر اين است كه دويست، از حديث افتاده باشد، يا آنكه به جهت ظهور ذكر، نكرده، چنان كه متعارف است كه كسور را ذكر مىكنند و عدد تامّ معلوم معهود را مىاندازند و اين، اظهر است). حاصل مراد آنكه: غانم در سال دويست و بيست و چهارم در شهر قم بود و با اصحاب ما بيرون رفت تا به بغداد رسيد و او را رفيقى بود از اهل سِند كه با او بود و به جهت هم مذهبى همراه او شده بود.
راوى مىگويد كه: غانم مرا خبر داد و گفت كه: بعضى از اخلاق رفيق خود را انكار كردم