تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٥١
سؤال كردم و گفتم كه: با كه معامله كنم، يا از كه فراگيرم و گفته كه را قبول كنم؟ و حضرت، به احمد فرموده كه: «عمروى معتمد من است (كه بر او اعتماد و وثوق دارم). پس آنچه از جانب من به تو رساند، از من مىرساند و آنچه از جانب من به تو گويد از جانب من مىگويد. پس از او بشنو، و سخن او را قبول كن كه او، ثقه و مأمون است» (كه ما او را امين خود داشتهايم).
و ابوعلى مرا خبر داد كه: از حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام از مثل اين سؤال نمود و حضرت به او فرمود كه: «عمروى و پسرش، دو ثقهاند (كه محل وثوق و اعتمادند)، پس آنچه از من به تو رساند، از من مىرسانند، و آنچه به تو گويند، از من مىگويند. پس از ايشان بشنويد و سخن ايشان را قبول كنيد و ايشان را اطاعت كنيد كه ايشان هر دو ثقه و مأمونند».
پس اينك گفته دو امام است در باب تو كه هر دو از دار دنيا رحلت نمودهاند. راوى مىگويد كه: پس ابوعمرو بر رو در افتاد سجدهكنان و گريست، بعد از آن گفت: سؤال كن. من گفتم كه: تو خَلَف بعد از امام حسن عليه السلام را ديدهاى؟ گفت: بلى به خدا سوگند كه او را ديدم، و گردن آن حضرت مثل اين بود. و به دست خود اشاره نمود.
پس به ابوعمرو گفتم كه: يك مسأله باقى ماند. گفت كه: باقىمانده را بياور. گفتم كه: نامش چيست؟ گفت: حرام است بر شما كه از اين سؤال كنيد. و اين را از پيش خود نمىگويم؛ زيرا كه براى من جائز نيست كه چيزى را حلال يا حرام كنم، وليكن از جانب آن حضرت عليه السلام مىگويم. به درستى كه امر در نزد سلطان- كه مراد از آن معتمد عباسى است- چنان است كه امام حسن عسكرى عليه السلام از دنيا در گذشت و فرزندى را بعد از خود نگذاشت، و ميراث آن حضرت تقسيم شد، و كسى آن را گرفت كه او را در آن هيچ حقّى نبود (يعنى: جعفر كذّاب) و اينك عيال آن حضرتاند از تبعه و لحقه و كنيزان كه مىگردند و حيران و سرگردانند و كسى نمىتواند كه جرأت نمايد كه خود را به ايشان بشناساند كه ايشان را دوست مىدارد، يا چيزى به ايشان عطا كند. پس هر گاه نام آن حضرت برده شود، طلب واقع شود و در جستجوى آن حضرت، سعى كنند. پس از خدا بپرهيزيد و از اين سؤال باز ايستيد.
كلينى- رحمه اللَّه- گفته است كه: و حديث كرد مرا شيخى از اصحاب ما كه نامش از خاطرم رفته، كه ابوعمرو، از احمد بن اسحاق، از مثل اين سؤال كرد. پس او به همين نحو جواب داد (و در بعضى از نُسَخ كافى، چنين است كه: در نزد احمد بن اسحاق، از ابوعمرو سؤال شد. و ظاهر اين است كه نسخه اخير، صحيحتر باشد).