تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٤١
عرب مبعوث شده، و او همان پيغمبر عربى هاشمى است، و چون داخل مدينه شدى، سؤال كن از منزل پسران غنم بن مالك بن نجّار و آن در نزد در مسجد مدينه است، و جامه ترسايى و هيئت آن را از خود دور كن؛ زيرا كه حاكم مدينه بر ترسايان سختگيرى مىكند، و خليفه شدّتش بر ايشان از او بيشتر است. بعد از آن سؤال مىكنى از منزل پسران عمرو بن مبذول و آن در نقيع زبير است[١] (تتّمه روايت:) پس، از ايشان سؤال مىكنى از موسى بن جعفر و اينكه منزل او در كجاست و آن حضرت در كجا مىباشد آيا مسافر است يا حاضر؟ پس اگر مسافر باشد، دنبال او برو و به او ملحق شو؛ زيرا كه سفر آن حضرت نزديكتر است از آن مسافتى كه تو طى كردهاى و به جانب او سفر نمودهاى. پس او را اعلام كن كه مطران كه در بالاى غوطه (يعنى: غوطه دمشق) مسكن دارد، او مرا به سوى تو رهنمايى نمود و مطران تو را سلام مىرساند و مىگويد: بيشتر مناجات من با پروردگار خويش آن است كه اسلام مرا بر دست تو قرار دهد.
و آن ترسا اين قصّه را خواند، در حالى كه ايستاده و تكيه زده بود بر عصاى خويش. بعد از آن به حضرت عرض كرد كه: اى آقاى من، اگر مرا رخصت مىدهى از براى تو تكفير به عمل مىآورم و مىنشينم.[٢] حضرت فرمود كه: «تو را رخصت مىدهم كه بنشينى، وليكن تو را رخصت نمىدهم كه تكفير را به عمل آورى».
پس نشست و بُرنس خود را از سر انداخت.[٣] پس آن ترسا عرض كرد كه: فداى تو گردم، مرا رخصت مىدهى در سخن گفتن؟ حضرت فرمود: «آرى، تو نيامدهاى، مگر براى آنكه سخن گويى». پس آن ترسا عرض كرد كه: جواب سلام صاحب خويش (يعنى: عالم غُوطه) را بگويم از جانب تو، يا آنكه جواب سلام او را نمىفرمايى؟ حضرت امام موسى عليه السلام فرمود كه:
«سلام بر صاحب تو باد! اگر خدا او را هدايت كند، و امّا تسليم و سلام كردن به طريقه جزم كه در آن شرطى نباشد، چنانچه بعضى گمان كردهاند، يا آشتى كردن، پس آن در وقتى است كه
[١]. و نقيع، بانون كَلمَن چاهى است پر آب، و در بعضى از نسخ كافى، بقيع با باى ابجد است، و آن تصحيف است؛ زيراكه بقيع قبرستان مدينه است و آن در بيرون شهر است و آن را بقيع فرقد مىنامند.( مترجم)
[٢]. و تكفير به معنى خم شدن و سر به زير آوردن است؛ به طورى كه نزديك به ركوع باشد و در اين زمان آن را كُرنشمىگويند و بعضى گفتهاند كه: به معنى دست در بر گرفتن است.( مترجم)
[٣]. و بُرنس، به ضمّ با و نون و سكون را، كلاه فرنگى را گويند، و بر داشتن آن در وقت سخن گفتن، نشانه تعظيم وتواضع مخاطب است، و در صراح است كه آن كلاهى است كه در اوّل اسلام آن را مىپوشيدهاند.( مترجم)