تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٠١
كردند؟» عرض كردند: نه، بلكه از پشت آن. و ايشان چون اسبان خويش رابه زور داخل نهر نهروان كردند و آب به سينههاى اسب ايشان زد، برگشتند و كشته شدند. امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه: «راست گفتيد». آن مرد از اسب خويش فرود آمد و دست و پاى امير المؤمنين عليه السلام را گرفت و آنها را بوسيد. على عليه السلام فرمود كه: «اينك از براى تو آيه و نشانهاى است» (يعنى: بر آنكه من بر هدايتم).
٩٢٤/ ٣. على بن محمد، از ابو على- كه محمد بن اسماعيل بن موسى بن جعفر است- از احمد بن قاسم عِجلى، از احمد بن يحيى- كه معروف است به كُرد-» از محمد بن خُداهى، از عبداللَّه بن ايّوب، از عبداللَّه بن هاشم، از عبدالكريم بن عمرو خَثعمى، از حَبابه والِبيّه روايت كرده است كه گفت: امير المؤمنين عليه السلام را ديدم در شرطة الخميس (كه نام موضعى است در كوفه)[١] و با آن، حضرت دِرّه بود كه آن را دو سر بود، مانند دو انگشت شهادت و جرّى فروشان و مار ماهى و زمار فروشان را با آن درّه مىزد،[٢] و به ايشان مىفرمود كه: «اى فروشندگان آنها كه مسخ شدهاند از يهود و لشكر پسر مروان».
و حبابه مىگويد كه: فرات بن احنف برخاست و به خدمت آن حضرت آمد و عرض كرد كه: يا امير المؤمنين، لشكر پسران مروان كيست و كردار ايشان چيست؟ حضرت فرمود كه:
«گروهىاند كه ريشها را تراشيدند و سبيلها را تابيدند، و به اين سبب مسخ شدند، و از صورت خود گشتند». حبابه مىگويد كه: هيچ سخنگويى را نديدم كه سخنش از آن حضرت خوشتر باشد. بعد از آن، در پى او رفتم و متصل در قفاى آن حضرت مىرفتم، تا آنكه در ميدانى كه بر در مسجد بود نشست (و ممكن است كه مراد از رحبه كه در اين حديث است، تختگاه مسجد باشد و دور نيست كه اين ظاهرتر باشد).
پس به خدمت آن حضرت عرض كردم كه: يا امير المؤمنين، دليل بر امامت چيست- خدا تو را رحمت كند-. حبابه مىگويد كه: حضرت فرمود كه: «آن سنگريزه را به نزد من آور» و به دست خود به سنگريزه اشاره فرمود. من آن سنگريزه را به خدمتش آوردم، مهر خود را بر آن سنگريزه زد كه نقش گرفت و فرمود كه: «اى حبابه، هرگاه كسى ادعاى امامت كند، و
[١]. شرطة الخميس، نيروى يگان ويژه و انتظامات امير المؤمنين بود. بنا بر اين، تعريف مترجم- رحمه اللَّه- از آن، بهجايگاهى در كوفه، خطا است.
[٢]. و جِرّى به كسر جيم و راى مشدد، نوعى است از ماهى كه فلس ندارد. و همچنين مارماهى و زمّار.( مترجم)