تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٢٣
ابىطالب عليه السلام كه او را حسن بن على مىگويند، و معروف است به ابن الرّضا.
پس تعجّب من زياد شد و در تمام آن روز مضطرب بودم و در كار او و كار پدرم و آنچه در او ديدم، فكر مىنمودم، تا آنكه شب شد، و عادت پدرم اين بود كه نماز عشا را به جا مىآورد، بعد از آن مىنشست و نظر مىكرد در آنچه به آن احتياج داشت از مشورتها و آنچه بايست كه به سلطان برساند. پس چون نماز كرد و نشست، آمدم و در پيش رويش نشستم و هيچكس در نزد او نبود، گفت: اى احمد، تو را حاجتى هست؟ گفتم: آرى، اى پدر مهربان، پس اگر مرا رخصت مىدهى تو را از آن سؤال مىكنم؟ گفت كه: اى فرزند دلبند من، تو را رخصت دادم، هر چه مىخواهى بگو. گفتم: اى پدر، كه بود آن مردى كه تو را در بامداد ديدم كه با او كردى، آنچه كردى از بزرگ داشتن و نواختن و تعظيم نمودن او و خود و پدر و مادر خود را فداى او كردى؟ گفت: اى فرزند عزيز من، اينك امام و پيشواى رافضيان است، و اينك حسن بن على است كه به ابن الرّضا معروف است. پس ساعتى ساكت شد، بعد از آن گفت كه: اى فرزند دلبند من، اگر امامت و خلافت از خلفاى بنىعبّاس برطرف شود، هيچيك از بنىهاشم سزاوار آن نيست، مگر اين مرد. و به درستى كه اينك استحقاق خلافت را دارد، به سبب فضل و عفّت و طريقه و سيرت و صيانت و زهد و عبادت و اخلاق نيك و صلاحى كه دارد. و اگر پدرش را مىديدى، مرد بزرگ نيكوى صاحب فضل و كمال را مىديدى. و به اين سبب، اضطراب و تفكّرم زياد شد و خشمم بر پدرم و آنچه از او شنيدم، افزود و پدرم را مقصّر دانستم در آنچه كرده بود، و در آنچه در شأن او گفته بود، و از او درخواستم كه در كردار و گفتار، در تعظيم و مدح او زياد كند و بعد از اين، مرا مقصودى نبود، مگر سؤال كردن از خبر آن حضرت و كاوُش از امر او. پس، از هيچيك از بنىهاشم و سر كردگان و نويسندگان و قاضيان و فقها و باقى مردمان سؤال نكردم، مگر آنكه آن حضرت را در نزد او در غايت اجلال و بزرگ داشتن و محلّ بلند و گفتار نيكو يافتم، و يافتم كه او را بر همه خويشان و پيران قبيلهاش مقدّم مىداشت، پس قدر و منزلت آن حضرت در نزد من عظيم شد؛ زيرا كه هيچ دوست و دشمن او را نديدم، مگر آنكه در مادّهاش سخن نيك مىگفت و بر او ثنا مىكرد.
پس بعضى از كسانى كه در مجلس احمد حاضر بودند از اشعرىها، به احمد گفت كه: اى ابوبكر، خبر برادرش جعفر كذّاب چيست؟ احمد گفت كه: جعفر كيست كه از خبرش سؤال شود آيا كسى جعفر را قرين حسن مىگرداند؟ و جعفر مردى است ظاهر الفسق كه به علانيه