تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٠٣
فرمود كه: «ابوالحسن عليه السلام، وفات فرموده و تو را بر آن حضرت چهار هزار درم است؟» عرض كردم: آرى، پس آن حضرت جانمازى را كه در زيرش افتاده بود، بالا گرفت، ديدم كه دينارهاى بسيار در زير آن بود و آنها را به من تسليم فرمود.
١٣٢٠/ ١٢. سعد بن عبداللَّه و حِميرى هر دو روايت كردهاند، از ابراهيم بن مهزيار، از برادرش على، از حسين بن سعيد، از محمد بن سِنان كه گفت: روح مطهّر حضرت محمد بن على عليه السلام قبض شد و آن حضرت در آن هنگام بيست و پنج ساله بود با زيادتى سه ماه و دوازده روز، و وفات فرمود در روز سه شنبه در وقتى كه شش روز از ماه ذى الحجّه گذشته بود در سال دويست و بيستم از هجرت، و بعد از پدرش نوزده سال مگر بيست و پنج روزى زيست فرمود.
١٢٣. باب در بيان مولد ابوالحسن حضرت على بن محمد النقى عليه السلام
آن حضرت- صلوات اللَّه عليه- متولّد شد در وقتى كه نيمه ماه ذى الحجّه گذشته بود در سال دويست و دوازدهم از هجرت، و روايت شده است كه آن حضرت متولّد شد در ماه رجب در سال دويست و چهاردهم. و روايت شده است كه روح مطهّر آن حضرت عليه السلام، قبض شد در ماه رجب در سال دويست و پنجاه و چهارم، و آن حضرت عليه السلام را در آن هنگام چهل و يك سال و شش ماه بود يا چهل سال بنا بر مولد ديگر كه روايت شده است. و متوكّل- يعنى: جعفر پسر معتصم برادر واثق- آن حضرت را به همراهى يحيى بن هَرثَمه كه به طلب آن حضرت فرستاده بود، از مدينه بيرون برد به سوى سُرّ من رأى، پس آن حضرت عليه السلام در آنجا وفات فرمود، و در خانه خود مدفون گرديد. و مادرش كنيزى است كه او را سَمانه مىگفتند.
١٣٢١/ ١. حسين بن محمد، از معلّى بن محمد، از وشّاء، از خَيران اسباطى روايت كرده است كه در مدينه بر امام على نقى عليه السلام وارد شدم، پس به من فرمود كه: «از واثق چه خبر دارى؟» عرض كردم كه: فداى تو گردم، او را وا گذاشتم در صحّت و دورى از بدىها (كه هيچ ناخوشى نداشت) و عهد من به او از همه مردمان نزديكتر است؛ زيرا كه مدّت ده روز است كه من او را ديدم، يا از او جدا گرديدم.
راوى مىگويد كه: حضرت به من فرمود كه: «مردم مدينه مىگويند كه: واثق مرده است».