تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٢٧
ابوجعفر است، و من فردا ابوجعفر را به سوى او مىفرستم».
٨٤٤/ ١٢. حسين بن محمد، از محمد بن احمد نَهْدى، از محمد بن خلّاد صيقل، از محمد بن حسن بن عمّار روايت كرده است كه گفت: در مدينه در نزد على بن جعفر بن محمد نشسته بودم، و دو سال و (بنابر بعضى از نسخ كافى سالها) در نزد او مانده بودم كه مىنوشتم از او آنچه كه از برادرش-/ يعنى: امام موسى عليه السلام-/ شنيده بود، كه ناگاه ابوجعفر محمد بن على بن موسى الرضا عليه السلام بر او داخل شد، در مسجدى كه مشهور است به مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله. پس على بن جعفر از جاى خود بر جست و پاى برهنه و بى ردا پيش رفت، و دست او را بوسيد و او را تعظيم نمود. ابوجعفر عليه السلام به او فرمود كه: «اى عمو بنشين- خدا تو را رحمت كند-» على گفت: اى آقاى من، چگونه بنشينم و تو ايستاده باشى؟ چون على بن جعفر به جاى خويش برگشت و ياران او شروع كردند كه او را سرزنش مىنمودند و مىگفتند كه: تو عموى پدر اويى، با او، اين نوع رفتار مىكنى؟ على گفت كه: ساكت شويد و ريش خود را گرفت، و گفت كه: هرگاه خداى عزّوجلّ اين ريش سفيد را سزاوارى و قابليّت امامت ندهد، و اين جوان را اهليّت آن بدهد، و آن را قرار دهد در جايى كه قرار داده، فضل او را انكار كنم؟
پناه مىبرم به خدا از آنچه مىگوييد، بلكه من بنده اويم.
٨٤٥/ ١٣. حسين بن محمد، از خيرانى، از پدرش روايت كرده است كه گفت: در خراسان در پيش روى امام رضا عليه السلام ايستاده بودم كه كسى به آن حضرت عرض كرد: اى آقاى من، اگر حادثه واقع شود، به كى پناه بريم؟ فرمود: «به سوى پسرم ابوجعفر». پس گويا آن سائل ابوجعفر را كم شمرد. حضرت امام رضا عليه السلام فرمود: «به درستى كه خداى تبارك و تعالى عيسى بن مريم را به پيغمبرى فرستاد، و از جانب خدا خبر مىداد، و صاحب شريعت تازهاى بود، در سنى كه كمتر بود از سنّى كه ابوجعفر عليه السلام در آن است».
٨٤٦/ ١٤. على بن ابراهيم، از پدرش و على بن محمد قاسانى هر دو، از زكريّا بن يحيى بن نعمان (مصرى يا) صيرفى (بنابر اختلاف نسخ كافى) روايت كرده است كه گفت:
شنيدم از على بن جعفر كه حسن بن حسين بن على بن الحسين را حديث مىكرد و پس گفت: به خدا سوگند كه خدا حضرت امام رضا عليه السلام را يارى نمود. حسن گفت: بلى به خدا سوگند، چنين است فداى تو گردم، برادرانش بر او ستم كردند. على بن جعفر گفت: بلى به خدا سوگند كه ما عموهاى او نيز بر او ستم كرديم. حسن گفت: فداى تو گردم، چه كرديد و به