تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٣٩
حجّت حجّت است)، فرقى نبود».
١٣٤١/ ١٢. اسحاق از اقرع روايت كرده است كه گفت: به امام حسن عسكرى عليه السلام نوشتم و او را سؤال كردم از امام كه آيا محتلم مىشود؟ و بعد از آنكه نامه از دست من بيرون رفته بود، با خود گفتم كه: احتلام فعل شيطان و خيال شيطانى است و خداى تبارك و تعالى دوستان خود را از اين عيب پناه داده. پس جواب آن حضرت رسيد كه: «حال ائمّه در عالم خواب همان حال ايشان است در عالم بيدارى، و خواب، چيزى را از ايشان تغيير نمىدهد و خدا دوستان خويش را از خطرات شيطان و وسوسه او كه در دل مىافتد، پناه داده؛ چنانچه نفس تو، تو را به آن خبر داد».
١٣٤٢/ ١٣. اسحاق روايت كرده و گفته است كه: حديث كرد مرا حسن بن ظريف و گفت كه: دو مسأله در سينهام خليد و خواستم كه در باب آنها نامهاى به امام حسن عسكرى عليه السلام بنويسم، پس نامهاى نوشتم و او را سؤال كردم از قائم عليه السلام كه چون قيام كند به چه وضع حكم خواهد كرد؟ و مجلس آن حضرت كه در آن در ميان مردمان حكم مىكند، كجا خواهد بود؟ و خواستم كه او را سؤال كنم از چيزى كه از براى تب رِبع نافع باشد.[١]
راوى مىگويد كه: پس مرا غفلتى روى داد و حديث تب را ننوشتم. بعد از آن جواب آمد كه: «سؤال كردى از قائم و چون آن حضرت قيام كند در ميان مردمان، به علم خود حكم خواهد كرد، و از كسى شاهد نمىطلبد. و مىخواستى كه از دوا و افسون تب رِبع سؤال كنى و فراموش كردى، در پارهاى كاغذ يا برگ درختى اين را بنويس كه: «يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ»[٢]، يعنى: «اى آتش، سرد و سلامت باش بر ابراهيم» (يعنى: سردى كه به حدّ اعتدال باشد و به او ضرر نرساند). و اين را بر شخص تبدار بياويز كه به اذن خدا چاق مىشود و شفا مىيابد. ان شاءاللَّه».
پس ما آنچه را كه حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام ذكر فرموده بود، بر شخص تبدار آويختيم، به هوش آمد و چاق شد.
١٣٤٣/ ١٤. اسحاق روايت كرده و گفته است كه: حديث كرد مرا اسماعيل بن محمد بن
[١]. و رِبع به كسر را و سكون با، تبى است كه يك روز مىگيرد و سر مىدهد، و روز چهار بر مىگردد؛ كه از اوّل تب اوّل تا آخر تب دويم چهار روز است، و هر چهار روز دو تب مىكند و دو روز در ميان تب ندارد.( مترجم)
[٢]. انبيا، ٦٩.