تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٩
خدا و اهل بيت من. به درستى كه من از خداى عزّوجلّ درخواستم كه در ميانه قرآن و ايشان جدايى نيندازد، تا ايشان را در نزد حوض كوثر بر من وارد سازد، و خدا اين را به من عطا فرمود. و باز فرمود كه: ايشان را تعليم مدهيد؛ زيرا كه ايشان از شما داناترند. و فرمود: به درستى كه ايشان، هرگز شما را از درِ هدايت بيرون نمىبرند و هرگز شما را در ضلالت در نمىآورند. پس اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله ساكت مىشد و بيان نمىفرمود كه: اهل بيت او كيست، هر آينه آل فلان و آل فلان (يعنى: آل تيم و آل عدى كه) ولايت و امامت را ادّعا مىكردند (و مىتوانستند كه اين را ادّعا كنند)، وليكن خداى عزّوجلّ بيان اهل بيت را در كتاب خود فرو فرستاد به جهت تصديق پيغمبر خويش و فرمود كه: «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»[١]، يعنى: جز اين نيست كه مىخواهد خدا كه ببرد از شما پليدى گناه را اى اهل بيت و خاندان پيغمبر، و پاك و پاكيزه گرداند شما را از گناهان، پاك گردانيدنى» (به غايت بر سبيل دوام و استمرار. حاصل معنى آنكه: اى خاندان محمد صلى الله عليه و آله، اراده جناب اقدس الهى تعلّق گرفته به اينكه جنس گناه را از شما دور دارد، به وضعى كه يك فرد از افراد آن، خواه صغيره باشد و خواه كبيره و خواه از روى سهو و فراموشى باشد و خواه از روى عمد، از شما به وجود نيايد، تا دامن عصمت شما را به گرد گناه آلوده نگردد و در باب شما غير از اين را اراده نخواهد فرمود).
و حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: «پس على و حسن و حسين و فاطمه پيدا عليهم السلام شدند، و رسول خدا صلى الله عليه و آله ايشان را در زير عباى خود داخل گردانيد در حجره امّ سَلمه، بعد از آن، گفت:
بار خدايا، به درستى كه هر پيغمبرى را اهلى و چيز بزرگى بوده كه اهتمام به شأن آن داشته، و اين گروه، اهل من و آن چيز بزرگ منند كه به شأن ايشان اهتمام دارم. پس امّ سلمه عرض كرد كه: آيا من از جمله اهل تو نيستم؟ پيغمبر در جواب فرمود كه: بازگشت تو به خير و خوبى خواهد بود، وليكن اين گروه اهل منند، و آنچه من به آن اهتمام دارم.
و چون قبض روح رسول خدا صلى الله عليه و آله شد، على عليه السلام سزاوارترين مردمان بود به مردمان در تصرّف نمودن در امور ايشان، به جهت بسيارى آنچه رسول خدا صلى الله عليه و آله در شأن او به مردم رسانيد از مدايح، و به پا داشتن او براى مردم و گرفتن آن حضرت دست او را (يعنى: در
[١]. احزاب، ٣٣.