تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٨٥
گفتم: سه چيز كه دل مرد مسلمان با وجود آنها كينه به هم نمىرساند (يا خيانت در آن راه نمىيابد)؛ چنانچه پيغمبر فرموده، يكى عمل را براى خدا خالص گردانيدن، و آن را شناختيم و معنى آن را فهميديم و ديگرى، خيرخواهى كردن است براى امامان مسلمانان. اين امامان كه خيرخواهى ايشان بر ما واجب است كيانند؟ آيا معاويه پسر ابو سفيان و يزيد پسر معاويه و مروان پسر حَكَم و امثال ايشانند از هر كه شهادتش در نزد ما مقبول نيست و نماز در پشت سر ايشان نمىتوان كرد؟ و آن حضرت كه فرموده ملازم جماعت ايشان بودن، اين جماعت كدام گروهند؟
آيا مراد طائفه مرجئه است كه مىگويند هر كه نماز نكند و روزه نگيرد و غسل جنابت نكند و كعبه را خراب كند و با مادر خود جماع كند، ايمانش مانند ايمان جبرئيل و ميكائيل است، يا قدريّه كه مىگويند: خداى عزّوجلّ هر چه خواهد، متحقق نمىشود و شيطان، هر چه خواهد موجود مىشود. يا حروريّهاند كه از على بن ابى طالب عليه السلام بيزارى مىجويند و شهادت مىدهند بر آن حضرت به كفر او و او را كافر مىدانند.[١] يا جَهميّهاند كه مىگويند: جز اين نيست كه ايمان، همان شناختن خدا است، به تنهايى و ايمان، چيزى غير از آن نيست.
سفيان گفت: واى بر تو، شيعيان، يا امامان ايشان، چه مىگويند؟ گفتم كه: مىگويند: به خدا سوگند، كه على بن ابى طالب عليه السلام، امامى است كه خيرخواهى از او، و ملازمت جماعت ايشان كه اهل بيت و خانه آباده اويند، بر ما واجب است.
راوى مىگويد كه: پس سفيان نوشته را گرفت و پاره كرد و گفت: كسى را به اين قصه خبر مده.
١٠٦٠/ ٣. على بن ابراهيم، از پدرش و محمد بن يحيى، از احمد بن محمد هر دو روايت كردهاند، از حمّاد بن عيسى، از حريز، از بُريد بن معاويه، از امام محمد باقر عليه السلام كه آن حضرت فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: خداى عزّوجلّ نظر نمىكند به سوى دوستى از دوستان خويش كه خود را به مشقّت مىاندازد به طاعت از رأى امام خود و خيرخواهى او، مگر آنكه با ما باشد در رفيق اعلى» (كه درجه بلندى است در بهشت. بنابر قولى).
١٠٦١/ ٤. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد، از ابن فضّال، از
[١]. و حرورا دهى بوده، در بغداد كه ملاعين خوارج در آن بودهاند.( مترجم)