تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٣٥
آن برسد. و چون صبح شد، پدرم نسخه پيغام را در ده پاره كاغذ نوشت و سر آنها را مهر كرد و آنها را به ده كس از سر كردكان و معتبران گروه شيعه تسليم نمود و گفت كه: اگر مرا حادثه مرگ روى دهد و بميرم، پيش از آنكه رقعهها را از شما مطالبه نمايم، اينها را بگشاييد و به آنچه در اينها است، عمل نماييد.
پس چون امام محمد تقى عليه السلام رحلت نمود، پدرم ذكر كرد كه از منزل خود بيرون نيامد، تا آنكه از جماعتى كه قريب به چهارصد كس بودند، بيعت گرفت از براى امام على نقى عليه السلام كه هم به دست او قطع و جزم به هم رسانيدند، و سر كردگان فرقه شيعه، در نزد محمد بن فَرج جمع شدند، و در امر امامت گفتوگو مىكردند.
پس محمد بن فَرج، به پدرم نوشت و در آن نوشته او را اعلام نموده بود كه آن جماعت در نزد او جمع شدهاند، و آنكه اگر ترس شهرت اين امر نبود، خود با آن گروه به نزد پدرم مىآمدند و از پدرم خواهش نموده بود كه به نزد او رود. پس پدرم سوار شد و به نزد او رفت، و آن گروه را در نزد او مجتمع يافت. بعد از آن، به پدرم گفتند كه: در اين امر چه مىگويى؟
پدرم به كسانى كه رقعهها در نزد ايشان بود، گفت كه: رقعهها را حاضر كنيد. چون آنها را حاضر كردند، به ايشان گفت كه: اينك آن چيزى است كه من به آن مأمور شدهام.
بعضى از ايشان گفتند كه: ما دوست مىداشتيم كه با تو در اين امر شاهدى ديگر باشد.
پدرم به ايشان گفت كه: خداى عزّوجلّ همين خواهش را به شما عطا فرموده. اينك ابوجعفر اشعرى است (يعنى: احمد بن محمد بن عيسى) كه براى من شهادت مىدهد به شنيدن اين پيغام، اگر به آنچه در نزد اوست، شهادت دهد. پس احمد انكار كرد كه چيزى از اين را شنيده باشد. پدرم او را به سوى مباهله خواند.[١] پس چون امر مباهله بر احمد محقّق شد، و دانست كه مباهله به عمل مىآيد، گفت: به تحقيق كه اين را شنيدم و اين خبر باعث بزرگوارى و چيز بسيار خوبى است. خواستم كه از براى مردى از عرب باشد و براى مردى از عجم نباشد (چه خيرانى و پدرش، از عجم بودند). پس آن گروه از جاى خود نرفتند تا آنكه همه به حق قائل شدند.
٨٤٩/ ٣. و در نسخه صفوانى است كه: محمد بن جعفر كوفى[٢]، از محمد بن عيسى بن
[١]. و مباهله به ضمّ ميم و فتح ها، يكديگر را نفرين كردن است.( مترجم)
[٢]. در نسخه مترجم- رحمه اللَّه- چنين است: در نسخه صفوانى است كه پدرم از محمد بن ....