تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٣
(يعنى: در اين باب، كارى مكن كه گناه باشد؛ مانند آن كه ملعون را مثله كنى (كه دست و پا و گوش و بينى و اعضاى او را ببرى، و جدا سازى) و به آتش بسوزانى، يا غير كشنده مرا بكشى، چنانچه دأب عرب بود كه قبيلهاى را به جاى يك نفر مىكشتند. و نهى به جهت تعليم امت است؛ زيرا كه امام حسن عليه السلام فعل خلاف اولى را را به عمل نمىآورد، تا به مكروه چه رسد.
پس چگونه مرتكب حرام مىگردد؟ و هر كه از اين كلام، غير ازاين معنى كه مذكور شد، بفهمد، درست نفهميده).
٧٨٠/ ٦. حسين بن حسن حسينى روايت كرده و آن را مرفوع ساخته؛
و نيز محمد بن حسن، از ابراهيم بن اسحاق احمرى روايت كرده كه آن را مرفوع ساخته كه چون امير المؤمنين ضربت خورد، اصحاب بر دور آن حضرت بر آمدند به جهت عيادت، و به آن حضرت عرض كردند كه: يا امير المؤمنين، ما را وصيّت فرما.
حضرت فرمود كه: «بالشى براى من دوته[١] كنيد تا بر آن تكيه دهم». پس فرمود كه: «حمد مىكنم خدا را به حمدى كه در خور بزرگوارى و سزاوارى و به قدر اندازه عظمت و برترى آن جناب باشد، در حالتى كه فرمان او را پيروى مىنماييم. و او را حمد مىكنم چنانچه خواسته و دوست داشته، و نيست خدايى مگر خداى يكتا و يگانه كه پناه نيازمندان است، چنانچه خود را به آن وصف فرموده و نسبت خويش را در سوره توحيد (كه مسمّى است به نسبت الرّبّ)، بيان نموده.
اى گروه مردمان، هر مردى ملاقات خواهد كرد در گريختن خويش، مرگى را كه از آن مىگريزد، و مدّت عمر، موضع راندن نفس است به سوى آن (يا اجل مقدّر، راندن نفس به سوى آن است كه هر جانى را مىكشند به سوى آن)، و گريختن از آن، عين رسيدن به آن است.
چه بسيار روزگار، متفّرقه را به هم پيوند كردم، در حالتى كه در آنها تفحّص مىنمودم از مكنون اين امر» (كه عبارت است از سرّ خفاى حقّ و مظلوميت اهل آن، و ظهور باطل و تسلّط اهل آن. و بعضى احتمال دادهاند كه مراد از اين امر، قتل و ضربت خوردن آن حضرت باشد، و مراد از مكنون، وقت و مكان و كيفيت آن باشد به تفصيل، و هر چند كه همه را بر سبيل اجمال مىدانست. و حقير اين معنى را درست نمىداند، و محتمل است كه معنى اين باشد كه: بسيار
[١]. دوته، به معناى دولا و منحنى و خميده كردن است.