تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٩٣
نيست كه غير او با او داخل حمّام شود؟ گفت كه: چون بيايد، ما حمّام را از برايش خلوت مىكنيم.
آن شيخ مىگويد كه: در بين اينكه من همچنين در اين گفتوگو بودم ناگاه ديدم كه آن حضرت عليه السلام رو آورده مىآيد و غلامى چند از آن حضرت همراه اويند، و در پيش روى آن حضرت غلامى بود كه حصيرى با خود داشت و آمد تا آن حصير را داخل جامهكن حمّام كرد و آن را گسترانيد، و حضرت تشريف آورد و سلام كرد و بر الاغ خود سوار بود كه داخل حجره شد و داخل جامهكن گرديد و بر بالاى حصير فرود آمد. من به آن طلحى گفتم كه: اينك آن كسى است كه تو او را وصف كردى، به آنچه وصف كردى، از صلاح و پارسايى. گفت كه:
اى مرد، نه به خدا سوگند، كه اين مرد هرگز اين كار را نكرده بود، مگر در امروز. من با خود گفتم كه: اين، از عمل من ناشى شد و من او را بر اين فعل غير متعارف داشتم، و با خود گفتم كه:
او را انتظار مىكشم تا بيرون آيد، شايد كه چون بيرون آيد، آنچه را كه اراده كردهام بيابم. پس چون بيرون آمد و رختپوش الاغ را طلبيد و الاغ را داخل رختكن كردند و از بالاى حصير بر آن سوار شد و بيرون رفت، من با خود گفتم: به خدا سوگند، كه او را آزار كردم و هرگز بر نخواهم گشت كه قصد كنم و طلب نمىنمايم آنچه را كه از او طلب كردم، و عزم من بر اين درست شد و چون همان روز وقت زوال شد، آمد و بر الاغ خود سوار بود تا آنكه فرود آمد در آن موضعى كه در آن فرود مىآمد، در صحن و داخل شد و بر رسول خدا صلى الله عليه و آله سلام كرد و آمد به موضعى كه در آن نماز مىكرد در خانه فاطمه عليها السلام و نعلين خود را بيرون كرد و ايستاد و نماز مىكرد.
١٣١١/ ٣. حسين بن محمد، از معلّى بن محمد، از على بن اسباط روايت كرده است كه گفت: امام محمد تقى عليه السلام بر من بيرون آمد، پس به سر و پاىهاى او نظر كردم تا قامت او را براى اصحاب خويش در مصر وصف كنم[١] (تا آخر آنچه در باب حالات ائمّه عليهم السلام در سنّ
[١]. و در بين آنكه من همچنين نگران بودم، نشست و فرمود كه:« اى على، به درستى كه خدا در باب امامت، حجتآورده، به مثل آنچه در باب نبوت به آن حجت آورده، و فرموده كه:« حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً»( احقاف، ١٥). و ترجمه آيه چنين است:« چون حضرت موسى به غايت قوت و كمال خويش كه چهل سالگى است رسيد( چنانچه از ابن عباس و مجاهد و قتاده نيز مروى است)، و راست شد قد او( يا عقلش به نهايت نَشوْ و نما رسيد)، داديم او را پيغمبرى و دانش در دين». آنكه گاهى جائز است كه به پيغمبر، پيغمبرى عطا شود و او كودك باشد، و جائز است كه به او عطا شود و او در سن چهل سالگى باشد».