تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣١٥
خدمت امام رضا عليه السلام عرض كردم كه: مرا خبر ده از امام، كه در چه در زمان مىداند كه او امام است؟ آيا در هنگامى كه خبر به او مىرسد كه امام پيش، از دنيا در گذشته، يا در آن هنگام كه در مىگذرد، و پيش از آنكه خبر وفاتش برسد؟ مثل امام موسى كه در بغداد وفات نمود، و تو در اين جا بودى.
فرمود كه: «اين را مىداند در هنگامى كه امام پيش، از دنيا در مىگذرد». عرض كردم: به چه چيز اين را مىداند؟ فرمود كه: «خدا او را الهام مىفرمايد».
٩٩٣/ ٥. على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى، از ابوالفضل شهبانى، از هارون بن فضل روايت كرده است كه گفت: ابوالحسن حضرت امام على نقى عليه السلام را ديدم در روزى كه امام محمد تقى عليه السلام در آن وفات فرموده بود. پس آن حضرت فرمود: «انا للَّهوانا اليه راجعون؛ امام محمد تقى عليه السلام از دنيا در گذشت». به آن حضرت عرض شد كه: چگونه دانستى؟ فرمود كه:
«زيرا كه ذلت و خشوعى براى خدا در دل من داخل شد، كه پيش از اين، آن را در خود نمىشناختم، و حالتى در خود مشاهده كردم كه هرگز آن را در خود مشاهده نكرده بودم».
٩٩٤/ ٦. على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى، از مسافر روايت كرده است كه گفت: در هنگامى كه امام موسى كاظم عليه السلام را از مدينه بيرون بردند، حضرت امام رضا عليه السلام را امر فرمود كه در هر شب بخوابد در دهليز خانه آن حضرت، هميشه در مدت حيات آن حضرت، تا آنكه خبر وفاتش به او برسد.
مسافر مىگويد كه: عادت ما اين بود كه در هر شب، براى حضرت امام رضا عليه السلام در دهليز خانه، فرش و رختخواب مىانداختيم، و حضرت بعد از [نماز] خفتن، تشريف مىآورد و در آنجا مىخوابيد. و چون صبح مىشد، به منزل خويش بر مىگشت. مسافر مىگويد كه: چهار سال بر اين حال ماند، بعد از آن شبى از شبها بود كه حضرت از آمدن در نزد ما دير كرد و ما براى او فرش كرده بوديم، پس نيامد، چنانچه پيش از آن مىآمد. اهل و عيال امام موسى عليه السلام وحشتى كردند و ترسيدند و از دير كردن آن حضرت امر عظيمى بر ما داخل شد.
چون صبح شد، به خانه آمد و بر اهل و عيال پدرش داخل شد، و به نزد مادر احمد رفت و فرمود كه: «آنچه را كه پدرم به تو سپرده، بياور». مادر احمد چون اين را شنيد، فرياد و فغان برآورد و طپانچه بر روى خويش زد و گريبان جامه را دريد، و گفت: به خدا سوگند كه: شوهر و آقا و امام من وفات فرموده. حضرت امام رضا عليه السلام او را منع فرمود و فرمود كه: «در اين