تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٨٣
بيشتر به او بگوييد، و هركه آن را انكار كند، او را واگذاريد. به درستى كه چارهاى نيست از اينكه فتنه حادث شود، كه هر دوست باطنى و صاحب سرّ در آن بلغزد تا به مرتبهاى كه آنكه مو را مىشكافد و به دو حصه مىكند، در آن بلغزد، تا كسى باقى نماند مگر ما و شيعيان ما».
٩٥٣/ ٦. محمد بن حسن و على بن محمد، از سهل بن زياد، از محمد بن سِنان، از محمد بن منصور صيقل، از پدرش روايت كرده است كه گفت: من و حارث بن مغيره و جماعتى از اصحاب خويش، نشسته بوديم، و حضرت صادق عليه السلام سخنان ما را كه با يكديگر مىگفتيم، مىشنيد، به ما فرمود كه: «شما در چه چيز با هم حرف مىزنيد؟ بسيار دور است آنچه مىگوييد. نه، به خدا سوگند كه واقع نمىشود آنچه شما چشمهاى خويش را به سوى آنكه كشيدهايد، تا آنكه در غربال بيخته شويد. نه، به خدا سوگند كه آنچه شما چشمهاى خويش را به سوى آن كشيدهايد، نمىباشد تا آنكه آزموده شويد. نه، به خدا سوگند كه آنچه شما چشمهاى خويش را به سوى آن كشيدهايد، نمىباشد تا آنكه از هم جدا شويد. نه، به خدا سوگند كه آنچه شما چشمهاى خويش را به سوى آن كشيدهايد، نمىباشد مگر بعد از نوميدى. نه، به خدا سوگند كه آنچه شما چشمهاى خويش را به سوى آن كشيدهايد، نمىباشد تا آنكه بدبخت شود آنكه بدبخت باشد، و نيك بخت شود آنكه نيك بخت باشد».
٨٤. باب در بيان اينكه هركس امام خود را بشناسد، تقدم اين امر (يعنى: ظهور صاحب الامر) و تأخّر آن، او را زيانى نرساند
٩٥٤/ ١. على بن ابراهيم، از پدرش، از حمّاد بن عيسى، از حريز، از زراره روايت كرده است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه: «امام خود را بشناس؛ زيرا كه چون او را شناختى، چيزى تو را زيانى نرساند؛ خواه اين امر پيش افتد و خواه به تأخير افتد».
٩٥٥/ ٢. حسين بن محمد، از معلّى بن محمد، از محمد بن جمهور، از صفوان بنيحيى، از محمد بن مروان، از فضيل بن يسار روايت كرده است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام را سؤال كردم از قول خداى تبارك و تعالى: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»[١]، فرمود كه: «اى فضيل، امام خود را بشناس؛ زيرا كه چون تو امام خود را شناختى، چيزى تو را زيان نرساند؛ خواه اين امر پيش فتد؛ و خواه به تأخير افتد. و هر كه امام خود را بشناسد، و بعد از آن بميرد،
[١]. اسرا، ٧١.