تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٣١
آنچه را كه به پدر و جدّ و جدّم نوشانيده بود، و او را امر كرد به آنچه ايشان را به آن امر كرده بود، پس برخاست و مجامعت كرد و نطفه من منعقد شد.
و چون شبى رسيد كه نطفه پسرم در آن منعقد شد، فرشتهاى به نزد من آمد، چنانچه به نزد پد و جدّ و پدر جدّم آمده بود و با من چنان كرد كه با ايشان كرده بود. پس من خاستم به علم خدا و شاد بودم به آنچه خدا به من خواهد بخشيد، و مجامعت كردم و نطفه همين پسرم كه متولّد شده، منعقد شد. پس، از او دست بر مداريد.
به خدا سوگند، كه او صاحب و امام شماست بعد از من. و به درستى كه نطفه امام، از آن چيزى است كه تو را خبر دادم، و چون نطفه امام، چهار ماه در رحم قرار گيرد و روح در آن ايجاد شود، خداى تبارك و تعالى فرشته را بفرستد كه او را حَيَوان مىگويند، پس بازوى راست او بنويسد كه: «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»[١]، يعنى:
«و تمام شد سخن پروردگار تو (يعنى: به نهايت كمال رسيد و به غايت انجاميد) از روى راستى در اخبار و بر وجه عدالت در احكام. هيچ كس نيست كه سخنان او را تبديل دهنده باشد، و اوست شنواى همه گفتار و دانا به تمام اسرار». و چون از شكم مادر فرود آيد، فرود مىآيد در حالتى كه دستهاى خويش را بر زمين گذاشته، و سرش را به جانب آسمان بلند كرده باشد. اما دستهاى خود را كه بر زمين مىگذارد، هر علمى كه از آنِ خداست كه آن را از آسمان به سوى زمين فرو فرستاده، مىگيرد و اما سر خود را كه به سوى آسمان بلند مىكند، ندا كنندهاى او را ندا مىكند كه از ميان عرش از جانب جناب ربّ العزة از افق اعلى، به نام خودش و نام پدرش و مىگويد كه:
اى فلان پسر فلان، ثابت باش (يا ثابت كن امورى را كه بر تو واجب است در باب امامت) تا خدا او را ثابت بدارد؛ زيرا كه تو را براى امر عظيمى آفريدهام. تويى برگزيده من از خلق من و موضع و سِرّ و محل راز من و صندوق علم و امين من بر وحى من، خليفه من در زمين. من براى تو و براى هر كه تو را دوست دارد، رحمت خود را واجب گردانم، و بهشتهاى خود را ببخشم و در همسايگى خويش فرود آورم. و به عزّت و جلال خود سوگند ياد مىكنم كه در سختترين عذاب خويش در آورم هر كه را با تو دشمنى كرده است؛ هر چند كه در دنيا
[١]. انعام، ١١٥.