تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٠٧
گشادهاى كه آن را نمىشناختم و هرگز نديده بودم. پس شروع كردم كه آن گوسفندان را جدا مىكردم از براى كسانى كه حضرت مرا امر فرموده بود كه از براى ايشان جدا كنم و بفرستم، و آنها را فرستادم به نزد ابوجعفر (يعنى: محمد بن على بن ابراهيم بن موسى عليه السلام) و به نزد مادر آن حضرت و غير ايشان از كسانى كه مرا امر فرموده بود. پس در باب برگشتن به بغداد به سوى پدرم از آن حضرت رخصت طلبيدم، و آن روز، روز ترويه بود (يعنى: روز هشتم ماه ذى الحجّه). پس آن حضرت به من نوشت كه: «فردا در نزد ما مىمانى بعد از آن بر مىگردى».
اسحاق مىگويد كه: ماندم چون روز عرفه شد، در نزد آن حضرت ماندم و در شب عيد قربان در ايوان آن حضرت شب را به روز آوردم، و چون سحر شد، به نزد من آمد و فرمود كه:
«اى اسحاق، برخيز». اسحاق مىگويد كه: من برخاستم و چشم خود را گشودم، ديدم كه بر درِ خانه خويشم در بغداد، پس بر پدرم داخل شدم و ياران خود را ديدم كه به دور من در آمدند، به ايشان گفتم كه: در روز عرفه در سُرّ من رأى بودم و در بغداد به نماز عيد بيرون آمدم.
١٣٢٤/ ٤. على بن محمد، از ابراهيم بن محمد طاهرى روايت كرده است كه گفت: متوكّل بيمار شد، به جهت دملى كه در بدنش بيرون آمد، و از شدّت آن نزديك به هلاكت رسيد، و كسى جرأت نكرد كه نيشتر به آن برساند. مادر متوكّل نذر كرد كه مال بسيارى از مال خود به سوى ابوالحسن حضرت على بن محمد بفرستد؛ اگر متوكّل عافيت يابد. و فتح بن خاقان به متوكّل گفت: كاش مىفرستادى به نزد اين مرد (يعنى: حضرت على بن محمد) و از او مىپرسيدى؛ زيرا كه او خالى نيست از آنكه در نزد او شرحى باشد كه به آن تو را از اين درد و اندوه برهاند. پس متوكّل به خدمت آن حضرت فرستاد و ناخوشى خود را براى حضرت شرح كرد. حضرت فرستاده را به سوى او برگردانيد با دواى آن و آن اين است كه: پشگل گوسفند را فرا مىگيرند و به گلاب مىخيسانند و بر بالاى آن دمل مىگذارند. و چون فرستاده برگشت و ايشان را خبر داد، شروع كردند كه ريشخند مىكردند از گفتار حضرت. فتح با متوكّل گفت: به خدا سوگند، كه او داناتر است به آنچه گفته، و پشگل را حاضر كردند و آنچه فرموده بود به جا آوردند، و آن را بر بالاى دمل گذاشتند، پس خواب بر او غالب شد و درد آن ساكن گرديد. بعد از آن سر باز كرد و آنچه در آن بود از آن بيرون آمد، و مادر متوكّل را به عافيت يافتن او مژده دادند، پس ده هزار اشرفى در كيسهاى كه به مُهرش ممهور بود، به خدمت آن حضرت فرستاد. و چون متوكّل از آن ناخوشى چاق شد، بطحاى علوى در نزد