تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٩١
و آب و عسل و روغن مىدهد و با آن كس خلوت مىكند (و در بعضى از نسخ، به جاى عسل، غِسْل به كسر غين معجمه است و از چيزى است كه سر را به آن مىشويند؛ چون خطمى و غير آن. و مراد، اين است كه اسباب نظافت مىدهد و به حمّام مىفرستد). پس نان او را مخور، و آب او را مياشام، و دست به عسل و روغن او مگذار، و با او خلوت مكن، و از همه اينها نسبت به او پرهيز كن، و برو با بركت خداى تعالى. و چون او را ديدى، آيه سخره را بخوان (يعنى:
«إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ تا رَبُّ الْعالَمِينَ»[١] كه در سوره اعراف است) و به خدا پناه بر از مكر و حيله او، و مكر شيطان، و چون با او نشستى، همه چشم خويش را به او دست مده (كه بسيار به سوى او نظر كنى) و به او انس مگير.
بعد از آن، به او بگو: به درستى كه دو برادر تو در دين، و دو پسر عموى تو در خويشى، تو را سوگند مىدهند به قطع رحم، و به تو مىگويند كه: آيا نمىدانى كه ما مردم را براى تو واگذاشتيم، و با تمام قبيله خود در باب تو مخالفت ورزيديم، از آن روز كه خداى عزّوجلّ روح محمد صلى الله عليه و آله را قبض فرمود، و چون ادْنى منفعت و جاه و قدرت يافتى، حرمت ما را ضايع كردى، و اميد ما را قطع نمودى.
بعد از آن، كردارهاى ما را در حق خود ديدى، و ديدى كه ما قدرت داريم بر اينكه از تو دور شويم، و بلاد وسعتى دارد و نبايد كه در نزد تو باشيم، و ديدى كه آن كسى كه تو را از ما و از عطاى ما رو گردان مىنمود، منفعتش از براى تو كمتر و دفع دشمن كردنش از تو، ضعيفتر از ما بود. و به حقيقت كه صبح روشن شد از براى آنكه دو چشم داشته باشد (و اين مثلى است كه در مقام ظهور و وضوح امرى مىزنند). و از جانب تو خبر به ما رسيد كه ما را دشنام مىدهى، و پرده حرمت ما را مىدرى، و بر ما نفرين مىكنى. پس چه تو را بر اين داشته؟ و ما چنان مىدانستيم كه تو از همه سواران و شجاعان عرب شجاعترى. آيا لعنت كردن بر ما را دين خود فرا مىگيرى و مىپندارى كه اين امر ما را شكست مىدهد (كه از تو بترسيم و مضطرب شويم)؟
بعد از آن، چون خِداش به خدمت امير المؤمنين- صلوات اللَّه عليه- آمد، آنچه را كه به او امر كرده بودند، به جا آورد، و چون امير المؤمنين على عليه السلام به جانب او نظر فرمود، و ديد كه
[١]. اعراف، ٥٤.