تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٥٩
پس حضرت امام موسى كاظم عليه السلام به راهب فرمود كه: «صاحبت كه او را ملاقات كردهاى، تو را خيرخواهى كرده».
راهب به آن حضرت عرض كرد كه: فداى تو گردم، نامش چيست؟
فرمود كه: «آن مرد متمّم، پسر فيروز است و او از پسران فُرس است، و از كسانى كه ايمان آوردهاند به خدايى كه تنها است و او را شريكى نيست و از روى اخلاص و يقين او را بندگى كردهاند. و از خويشان خود گريخت، چون از ايشان ترسيد. پس پروردگارش حكمت را به او بخشيد و او را به راه راست هدايت فرمود و او را از پرهيزگاران گردانيد و در ميانه او و بندگان خالص خويش شناسايى به هم رسانيد. و هيچ سالى نيست، مگر آنكه او به زيارت مكّه مىآيد و حجّ مىكند، و در سر هر ماه يك مرتبه عمره را به جا مىآورد، و از موضع خود از هند به سوى مكّه مىآيد از روى فضل و افزونى از جانب خدا و يارى آن جناب و خدا شكر كنندگان را همچنين جزا مىدهد».
بعد از آن، راهب آن حضرت را از مسائل بسيار سؤال نمود و هر يك از آنها را كه مىپرسيد، حضرت او را جواب مىفرمود. حضرت، راهب را از چيزى چند سؤال فرمود و در نزد او در آنها جوابى نبود، پس حضرت او را به آنها خبر داد.
بعد از آن، راهب عرض كرد كه: مرا خبر ده از هشت حرفى كه از آسمان فرود آمد، پس چهار حرف از آن در زمين ظاهر شد، و تفسير آنها آشكار گرديد، و چهار حرف از آن در هوا باقى ماند كه آن چهار حرفى كه در هوا باقى مانده است، بر كه فرود مىآيد كه آن را تفسير و بيان مىكند؟
فرمود كه: «اينك قائم ما است كه خدا آن را بر او فرو مىفرستد، و قائم آن را تفسير مىكند، و بر او فرو مىفرستد آنچه بر صدّيقان و رسولان و هدايت يافتگان، فرو نفرستاده».
راهب عرض كرد كه: مرا خبر ده از دو حرف از آن چهار حرفى كه در زمين است كه آنها چه چيزاند؟ حضرت فرمود كه: «تو را به همه آن چهار حرف خبر مىدهم: امّا حرف اوّل از آنها، اين است كه نيست خدايى مگر خدا در حالتى كه تنهاست، و او را شريكى نيست، و هميشه باقى خواهد بود، و حرف دويم، اين است كه محمد صلى الله عليه و آله رسول خداست، در حالتى كه خويش را از غير خدا خالص نموده (يا خدا او را از غير خويش خالص فرموده) و حرف سيم، اين است كه ما اهل بيت پيغمبريم، و حرف چهارم، اين است كه شيعيان ما از ما هستند