تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٩٥
صاحب و امام شما است بعد از من».
٨٢٠/ ٤. حسين بن محمد، از معلّى بن محمد، از احمد بن محمد بن عبداللَّه، از حسن، از ابن ابى عمير، از محمد بن اسحاق بن عمّار روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام موسى كاظم عرض كردم كه: آيا مرا رهنمايى نمىفرمايى به سوى كسى كه دين خويش را از او فرا گيرم؟ فرمود كه: «همين پسر من على. به درستى كه پدرم دست مرا گرفت و مرا برد تا در روضه رسول خدا صلى الله عليه و آله داخل كرد، پس فرمود كه: اى فرزند عزيز من! به درستى كه خداى عزّوجلّ فرموده كه: «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»[١]، يعنى: «به درستى كه من قرار دهندهام در زمين كسى را كه نائب من باشد» (در رواج دادن حقّ و ذليل گردانيدن باطل). و خداى عزّوجلّ هرگاه سخنى را بفرمايد به آن وفا مىفرمايد».
٨٢١/ ٥. احمد بن ادريس، از محمد بن عبدالجبّار، از حسن بن حسين لؤلؤى، از يحيى بن عمرو، از داود رَقّى روايت كرده است كه گفت: به خدمت حضرت امام موسى كاظم عليه السلام عرض كردم كه: سالَم بسيار شده و استخوانم باريك گرديده و از پدرت سؤال كردم از امام بعد از آن حضرت، پس مرا خبر داد كه: تويى و تو نيز مرا خبر ده كه امام بعد از تو كيست؟ حضرت فرمود كه: «همين ابوالحسن (كه مسمّى است به) رضا عليه السلام».
٨٢٢/ ٦. احمد بن مهران، از محمد بن على، از زياد بن مروان قندى- كه از طايفه واقفيّه بود- روايت كرده است كه گفت: داخل شدم بر امام موسى كاظم عليه السلام، و پسرش ابوالحسن حضرت امام رضا عليه السلام، در نزد آن حضرت بود. حضرت كاظم عليه السلام، به من فرمود كه: «اى زياد، اين پسرم فلانى، نامه او نامه من و سخن او سخن من و فرستاده او فرستاده من است، و آنچه بگويد، گفته گفته اوست».
٨٢٣/ ٧. احمد بن مهران، از محمد بن على، از محمد بن فضيل روايت كرده است كه گفت: حديث كرد مرا مخزومى و مادر او، از فرزندان جعفر بن ابىطالب عليه السلام بود و گفت كه:
امام موسى كاظم عليه السلام به طلب ما فرستاد و ما را جمع فرمود، بعد از آن به ما فرمود كه: «آيا مىدانيد كه شما را براى چه طلب كردم؟» عرض كرديم: نه. فرمود كه: «شاهد باشيد كه همين پسرم، وصىّ من است، و به امر من قيام خواهد نمود، و خليفه من است بعد از من. هر كه
[١]. بقره، ٣٠.