تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٠٣
قدرت داشته باشد كه مهر بر سنگ زند كه نقش بندد-/ چنانچه ديدى-/ بدان كه او امامى است كه اطاعتش واجب است، و از امام دور نمىباشد چيزى كه آن را اراده مىكند».
حبابه مىگويد كه: برگشتم و بودم تا امير المؤمنين عليه السلام شهيد شد، پس به خدمت امام حسن عليه السلام آمدم و آن حضرت در مجلس امير المؤمنين عليه السلام بود، و مردم از آن حضرت سؤال مىكردند، فرمود كه: «اى حبابه والبيه»، عرض كردم: بلى اى آقاى من. فرمود: «بياور آنچه را كه با تو است». حبابه مىگويد كه: آن سنگريزه را به آن حضرت دادم، مهر خود را به آن زد كه نقش گرفت؛ چنانچه امير المؤمنين عليه السلام مهر كرده بود. حبابه مىگويد كه: بعد از آن، به خدمت امام حسين عليه السلام آمدم و آن حضرت در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله بود و مرا نزديك خود طلبيد، و فرمود: «مرحبا خوش آمدى» و به من فرمود: «به درستى كه در دلالت كردن من تو را دليلى است، بر آنچه اراده دارى. آيا دلالت امامت را مىخواهى؟»
عرض كردم: بلى اى آقاى من، فرمود كه: «بياور آنچه را كه با توست». من آن سنگريزه را به حضرت دادم و آن حضرت مهر خود را بر آن زد؛ چنانچه در آن تأثير نمود و نقش بست.
بعد از آن به خدمت على بن الحسين آمدم عليه السلام و بزرگسالى و پيرى به من رسيده بود، تا آنكه به جهت پيرى، رعشه به هم رسانيده بودم (و اعضايم مىلرزيد) و من در آن روز، صد و سيزده سال داشتم. پس آن حضرت را ديدم كه ركوع مىكند و سجده به جا مىآورد، و به عبادت خدا مشغول است. چون چنين ديدم، از دلالت امامت نوميد شدم. آن حضرت به انگشت شهادت به جانب من اشاره فرمود، جوانى من برگشت و بُرنا شدم، و عرض كردم كه:
اى آقاى من، چه قدر از دنيا گذشته و چه قدر باقى مانده؟ حضرت فرمود كه: «اما آنچه گذشته، معلوم است و اما آنچه مانده، معلوم نيست» (و احتمال دارد كه معنى اين باشد كه سؤال از گذشته صورتى دارد، و اما از باقى مانده، صورت ندارد؛ زيرا كه علم آن مختص جناب اقدس الهى است). حبابه مىگويد كه: بعد از آن، به من فرمود كه: «بياور آنچه را كه با تو است». من آن سنگريزه را به او دادم در آن مهر زد.
بعد از آن، به خدمت امام محمد باقر عليه السلام آمدم و براى من در آن مهر زد. پس به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام آمدم و براى من در آن مهر زد، بعد از آن به خدمت حضرت ابوالحسن امام موسى كاظم عليه السلام آمدم و براى من در آن مهر زد، پس به خدمت امام رضا عليه السلام آمدم و براى من در آن مهر زد. و حبابه بعد از آن، نه ماه ديگر زنده بود، بنا بر آنچه محمد بن هشام ذكر كرده است.