تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٩٥
نفرمايد) و نيستند ايشان بيرون آيندگان از آتش جهنّم و هميشه در آن باشند».
بعد از آن، حضرت باقر- صلوات اللَّه عليه- فرمود: «اى جابر، به خدا سوگند، كه ايشان امامان گروه ظالمان و شيعيان ايشانند».
٩٧٢/ ١٢. حسين بن محمد، از معلّى بن محمد، از ابو داود مسترق، از على بن ميمون، از ابن ابى يعفور روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود: «سه كسكه خدا در روز قيامت به سوى ايشان نظر نمىفرمايد (و اين كنايه از بى التفاتى است؛ چون سخن نگفتن كه در نظير اين حديث گذشت) و ايشان را پاك نمىسازد از پليدى گناه (يا ايشان را مدح نمىكند) و از براى ايشان است عذابى دردناك (يا درد آورنده): كسى كه امامت را از جانب خدا ادعا كند و امامت از براى او نباشد، و كسى كه امامى را كه از جانب خدا باشد انكار كند، و كسى كه گمان كند كه اين دو كس را در اسلام بهرهاى هست».
٨٦. باب در بيان حال كسى كه خداى عزّوجلّ را عبادت كند بىامامى كه از جانب خداى جلّ جلاله باشد
٩٧٣/ ١. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند از احمد بن محمد از ابن ابى نصر، از امام موسى كاظم عليه السلام در قول خداى عزّوجلّ: «وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ»[١]، كه آن حضرت فرمود: «مقصود خدا، كسى است كه فرا گيرد دين خويش را رأى خويش (كه در امر دين براى خويش عمل كند)، بى پيروى امامى از ائمه هدى عليه السلام».
٩٧٤/ ٢. محمد بن يحيى، از محمد بن حسين، از صفوان بن يحيى، از علاء بن رزين، از محمد بن مسلم روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام محمد باقر عليه السلام كه مىفرمود: (تا آخر آنچه در باب معرفت امام عليه السلام مذكور شد، و چون محض تكرار بود لهذا در ترجمه به حواله اكتفا نموده)[٢].
[١]. قصص، ٥٠.
[٢].« هر كه خداى عزّوجلّ را اطاعت و عبادت كند، به عبادتى كه نفس خود را در آن به زحمت و مشقت اندازد، و او را امامى از جانب خدا نباشد، سعى و كوشش كه كرده، مقبول نمىگردد، و حال آنكه او گمراه و سرگردان و حيران است و خدا اعمال او را دشمن مىدارد و داستان اين كس، چون داستان گوسفندى است كه راه غلط كرد، و از شبان و گله خود دور افتاد، پس ناگاه مىرفت و مىآمد و آرام نمىگرفت، و در همه آن روز در حركت بود. پس چون پرده شب او را پوشيد و جهان تيره و تار گرديد، گله گوسفندى را ديد كه با شبان خود مىروند، پس به سوى آن گله ميل نمود و بى جستجو با آن همراه شد، به گمان آنكه اين گله و شبان اوست، و به واسطه آن فريفته شد و گول خورد. پس با آنها شب به روز آورد در آرامگاه و آغلى كه داشتند. پس چون هوا روشن شد و آن شبان گلّه خويش را بيرون كرد و راند كه آنها را به چراگاه برد، اين گوسفند ديد كه اين شبان و گله را نمىشناسد، رم برداشت و ناگاه به اين طرف و آن طرف مىدويد حيران و سرگردان و شبان و گله خود را مىطلبيد. پس گله ديگرى را ديد كه با شبان خود مىرفتند، به سوى آن ميل كرد و به آن نيز فريفته شد، آن شبان بر او بانگ زد و گفت: به شبان و گله خود ملحق شو كه تو عبث در زمين مىگردى و حيران و سرگردانى؛ زيرا كه از شبان و گله خود دور افتادهاى، باز رم برداشت و ترسان و حيران بود و در زمين مىگشت و او را شبانى نبود كه او را راهنمايى كند به سوى چراگاهى كه در آن چراكند، يا او را به سوى گله خود برگرداند. پس در بين اينكه آن گوسفند همچنين سرگشته و حيران بود، ناگاه گرگ تلف و هلاكت آن را غنيمت شمرد و آن را خورد.
و همچنين به خدا سوگند اى محمد، هر كه از اين امت چنان شود كه او را امامى نباشد از جانب خداى عزّوجلّ كه پاك باشد از گناهان، يا ظاهر باشد( يعنى وجودش هويدا باشد، و هر چند كه به حسب شخص پيدا نباشد، يا شخصش ظاهر باشد و اگر چه در بعضى از اوقات از براى پارهاى از اشخاص باشد، يا غالب باشد بر تمام خلق در علم و عمل و غير آن) و عادل باشد، صبح مىكند با گمراهى و سرگردانى. و اگر بر اين حال بميرد، بر كفر و نفاق مرده.
و بدان اى محمد، كه ائمه جور و پيشوايان ستم و پيروان ايشان، هر آينه دور شدگانند از دين خدا و خود
گمراه شدند و ديگران را گمراه كردند. پس كردارهاى ايشان كه آنها را به جا مىآورند، چون خاكسترى است كه باد آن را سخت بگيرد، و به او برخورد در روزِ صاحب باد تند و آن را به نوعى پراكنده سازد كه اثرى از آن باقى نماند، در حالى كه توانايى ندارد از آنچه كار كردهاند بر چيزى( يعنى مطلقا و اصلا بر آن ثوابى نيابد). اينكه مذكور شد، همان گمراهى دور است»( و اين، ترجمه آيهاى است كه حضرت به طور اقتباس در كلام خود تضمين فرموده، و نظم آيه در سوره ابراهيم چنين است كه:« مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى شَيْءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ»( ابراهيم، ١٨.).