تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٠٥
خدا آن را نعمت گرداند، مگر اين مظلمه» (يعنى غصب خلافت. حاصل مراد، آنكه خلافت را ظاهرى را از ما غصب كردند، و گمان ايشان اين است كه بر ما ستم كردهاند، و حال آنكه ما را به رفاهيت انداختهاند).
١٠٨٢/ ٣. على بن محمد، از صالح بن ابى حمّاد و چند نفر از اصحاب ما، از احمد بن محمد و غير ايشان به سندهاى مختلف روايت كردهاند در باب حجت آوردن امير المؤمنين عليه السلام بر عاصم بن زياد در هنگامى كه عبا پوشيده بود و جامههاى نرم و نازك را ترك كرده بود، و برادرش ربيع بن زياد شكايت او را به امير المؤمنين عليه السلام نمود، و عرض كرد كه: به اين سبب اهل خود را غمناك و فرزندانش را اندوهناك ساخته.
امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه: «عاصم بن زياد را به نزد من آوريد». پس او را آوردند، چون حضرت او را ديد، در روى او رو ترش فرمود و فرمود كه: «آيا از اهل خود شرم نكردى؟ آيا بر فرزندان خود رحم نكردى؟ آيا خدا را چنان پنداشتهاى كه چيزهاى پاكيزه را براى تو حلال كرده و ناخوش دارد كه تو از آنها فراگيرى؟ تو در نزد خدا از آن خوارترى كه از اين قبيل تكليف نسبت به تو بكند. آيا خدا نمىفرمايد كه: «وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ* فِيها فاكِهَةٌ وَ النَّخْلُ ذاتُ الْأَكْمامِ»[١]، يعنى: «و زمين را خلق فرمود، يا بنهاد برروى آب، و بگسترانيد از براى انتفاع هر صاحب روحى كه بر روى آن است. در آن انواع چيزها است كه به آنها متلذّذ مىشوند از انواع ميوهها و درختان خرما كه صاحبان غلافهااند» (چه شكوفه آنها در ميان غلافها مىباشد). آيا خدا نمىفرمايد كه: «مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ* بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ»، تا فرموده آن جناب كه: «يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ»[٢]، يعنى: رها كرد و روان گردانيد دو دريا را: يكى خوش و شيرين، و ديگرى شور و تلخ؛ در حالتى كه به يكديگر مىرسند و سطوح آنها به يكديگر مماسّ مىشوند (و گفتهاند كه آن درياى فارس و روم است كه در محيط به يكديگر مىرسند). در ميان اين دو دريا، پردهاى است از قدرت خدا كه افزونى نمىجويند (بر يكديگر مىرسند و هيچ يك بر ديگرى غالب نمىشود به ممازجه و ابطال خاصيّت يكديگر). بيرون مىآيد از اين دو دريا، مرواريد بزرگ و مرواريد خرُد» (و آنچه در ميانه آيات ذكر نشده اين است كه: «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ». و ترجمه آن مذكور شد).
[١]. الرحمن، ١٠ و ١١.
[٢]. الرحمن، ١٩ و ٢٠ و ٢٢.