تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٧١
مىكنم؛ زيرا كه آن وصيت خدا است در باره پيشينيان و وصيت اوست در پسينيان. خبر داد مرا آنكه وارد شد بر من، از ياوران خدا بر اظهار دين، و نشر طاعت آن جناب به آنچه ثابت است از مهربانى و ميل تو به من، با آنكه مرا وا گذاشتى و با من بيعت نكردى، و من با مردم مشورت كردم در باب دعوت از براى آنكه پسنديده آل محمد صلى الله عليه و آله بود، و تو آن مشورت را منع كردى و در وقت آن، حاضر نشدى و پيش از تو، پدرت آن را منع كرد، و سالهاست كه شما ادّعا كردهايد، آنچه را كه براى شما نيست و آرزوهاى خود را پنهان كردهايد به سوى آنچه خدا به شما عطا نفرموده.
پس مردم را سرگشته و گمراه گردانيديد، و من مىترسانم تو را از آنچه خدا تو را ترسانيده از ذات خويش و عذابى كه از محض قهّاريت او صادر شده باشد، بىواسطه غيرى.
پس ابوالحسن حضرت موسى بن جعفر عليه السلام به سوى او نوشت كه:
«اين نامهاى است از موسى، پسر بنده خدا جعفر و برادرش على، در حالى كه هر دو شريكند در فروتنى كردن از براى خدا و طاعت او به سوى يحيى بن عبداللَّه بن حسن. اما بعد، به درستى كه من تو را و خود را از خدا مىترسانم، و تو را به عذاب دردناك خدا و عقاب سخت و ناخوشىهاى تمام و سختىهاى آن جناب اعلام مىنمايم، و تو را و خود را وصيت مىكنم به پرهيز كردن و ترسيدن از خدا؛ زيرا كه آن، زينت سخن و سبب ثابت داشتن نعمتهاى اوست. و نامه تو به نزد من آمد و در آن ذكر كرده بودى كه من ادعا دارم، و پدرم پيش از اين چنين بوده، و حال آنكه تو، اين را از من نشنيدهاى، و زود باشد كه شهادت ايشان نوشته شود و پرسيده شود (و اين اقتباسى است كه از آيه سوره زخرف فرموده)[١]، و حرص دنيا و مطالب آن مطلبى را براى اهل آن وا نگذاشته تا آنكه مطلب آخرت ايشان در دنياى ايشان بر ايشان تباه گردد. و ذكر كرده بودى كه من مردم را از تو باز داشتهام، به جهت رغبت نمودن من در آنچه در دست تو است، و ناتوانى از سنت و كمى بينايى حجت، مرا نكرده از آن درگاهى كه تو در آن داخل شدى، اگر خواهان آن مىبودم، وليكن خداى تبارك و تعالى مردمان را آفريده از آبهاى آميخته (چه، آب مرد با آب زن و رحم به هم آميخته مىشود)، و از چيزهاى دور و بيگانه و طبيعتها.
[١]. زخرف، ١٩.