تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٦٣
على است. «وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ»[١]، يعنى: و بيشتر ايشان كافرند؛ يعنى: به ولايت».
١١٦٥/ ٧٨. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از ابن محبوب، از محمد بن نعمان، از سلّام روايت كرده است كه گفت: از امام محمد باقر عليه السلام سؤال كردم از قول خدا:
«الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً»[٢]، يعنى: «و بندگان مخصوص خداوند مهربان، آنانند كه مىروند بر روى زمين از روى خوارى و شكستگى»، و حضرت فرمود كه: «ايشان اوصيايند كه چنين مىروند از ترس دشمنان خويش».
١١٦٦/ ٧٩. حسين بن محمد، از معلّى بن محمد، از بِسطام بن مُرّه، از اسحاق بن حسّان، از هَيثم بن واقد، از على بن حسين عبدى، از سعد اسكاف، از اصبغ بن نُباته روايت كرده است كه: اصبغ، از امير المؤمنين عليه السلام سؤال كرد از قول خداى تعالى: «أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ»[٣]، يعنى: «وصيّت فرموديم آدمى را به اين كه شكر كن مرا و دو پدر خود را، به سوى حكم من است بازگشت همه».
پس حضرت فرمود كه: «دو پدر كه خدا شكر ايشان را واجب گردانيده، همان دو كساند كه علم را متولد ساختهاند، و حكمتها را به ميراث واگذاردهاند و مردم به فرمانبردارى ايشان مأمور شدهاند. بعد از آن خداى تعالى فرمود كه: «إِلَيَّ الْمَصِيرُ»، پس، بازگشت همه بندگان به سوى خداست. و دليل بر آن، يعنى: هادى به سوى خدا، همين دو پدرند (كه محمد و على- صلوات اللَّه عليهما-) باشند.
پس گفتار را از ايشان گردانيده به سوى پسر حنتمه (يعنى ...) و رفيق او (.... چه حنتمه، نام ... دختر هشام بن مغيره مخزومى، خواهر ابو جهل است و صاحب قاموس گمان برده كه اين قول، غلط است و گمان كرده كه حنتمه دختر عبدالرحمان بن حرث ذى الرُّمحين است، دختر عموى ابو جهل و غلط كرده است. تتمه حديث آن كه:) پس در باب خاص و عام (كه پسر حنتمه و آشناى او، و جميع گمراه كنندگانند)، فرموده كه: «وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما»» (و احتمال دارد كه مراد از خاص، رسول باشد كه در ظاهر مخاطب است، و از عام، غير آن حضرت باشد كه اشاره باشد به عموم خطاب). و ترجمه آن، اين است كه: «و اگر پسر حنتمه و آشناى او، و هر كه بر طريقه ايشان باشد، با تو مجاهده و
[١]. نحل، ٨٣.
[٢]. فرقان، ٦٣.
[٣]. لقمان، ١٤.