تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٣٧
و شكم خويش ناخوشى نيابد، و چون نه ماه از حملش بگذرد، آواز سختى را در خانه بشنود، و صاحب آن را نببيند، و چون شبى كه در آن مىزايد، بيايد از براى او نورى در آن خانه ظاهر شود، آن را ببيند و غير از او، كسى آن را نبيند، مگر پدر امام و چون او را بزايد، بزايد او را نشسته، و به جهت امام چنان از هم باز شود كه امام چهار زانو بيرون آيد، و بعد از آنكه به زمين رسيد، گرد بنشيند و از قبله تجاوز نكند تا آنكه در برابر روى او باشد (يعنى: به هر طرف كه روى او باشد، به جانب قبله بگرداند).
پس، سه مرتبه عطسه كند و به انگشت خويش، اشاره به حمد خدا نمايد، و به زمين آيد ناف بريده و ختنه كرده، و دو دندان پيش او از بالا و پايين و همچنين دو دندان نيشتر و دندانهاى خنده او روئيده باشد (حاصل آنكه امام را در هنگام تولد، دوازده دندان باشد:
رباعيات و انياب و ضواحك، و اما طواحن كه آن را دندان آسيا مىگويند و آن دوازده است، و چهار دندان نواجذ كه آن را دندان عقل مىگويند، بعد از آن بيرون مىآيد). و در پيش روى او نور زردى است مانند شمش طلا و در آن روز و در آن شب، چنان مىماند كه نورى مانند طلا از دستهاى او روان مىشود و پيغمبران همچنيناند، چون متولد شوند، و جز اين نيست كه اوصيا چيزهاى نفيساند از پيغمبران عليهم السلام».
١٠١١/ ٦. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد، از على بن حديد، از جميل بن درّاج كه گفت: جماعتى از اصحاب ما روايت كردهاند، از آن حضرت كه فرمود: «در باب امام سخن مگوييد؛ زيرا كه امام سخن را مىشنود و حال آنكه او در شكم مادر است، و چون مادر او را بر زمين گذارد، فرشته در ميان دو چشمش بنويسد كه: «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»، و چون به امر امامت قيام نمايد، از براى او در هر شهرى منارى بلند شود كه از آن به اعمال بندگان نظر كند».
١٠١٢/ ٧. على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى بن عبيد روايت كرده است كه گفت: من و ابن فَضّال نشسته بوديم در وقتى كه يونس آمد و گفت: بر ابوالحسن حضرت امام رضا عليه السلام داخل شدم و بر آن حضرت عرض كردم كه: فداى تو گردم، مردم در باب عمود نورى كه از براى امام نصب مىشود، بسيار حرفها مىزنند و هر كسى سخنى مىگويد. حضرت فرمود