تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦١٣
هر روزه در صبح و شام در نزد اين پسر كودك مىرود، با آنكه او آخر كسى است كه از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله باقى مانده. و زمان بسيارى نگذشت كه حضرت على بن الحسين از دنيا در گذشت. و حضرت محمد بن على، مكرّر به نزد جابر مىآمد، بر وجه كرامت و تعظيم، به جهت مصاحبت جابر با رسول خدا صلى الله عليه و آله».
حضرت فرمود كه: «پس امام محمد باقر عليه السلام نشست و ايشان را از جانب خداى تبارك و تعالى حديث مىفرمود و مىفرمود كه: خدا چنين فرمود. پس مردم مدينه گفتند كه: ما هرگز كسى را نديديم كه از اين جرأتش بيشتر باشد و چون ديد كه چه مىگويند، ايشان را از جانب رسول خدا صلى الله عليه و آله حديث كرد و فرمود كه: پيغمبر، چنين فرمود. اهل مدينه گفتند كه: ما هرگز كسى را نديديم كه از اين دروغگوتر باشد؛ ما را حديث مىكند و خبر مىدهد از كسى كه او را نديده، و چون ديد كه چه مىگويند، ايشان را از جابر بن عبداللَّه حديث كرد، و فرمود كه:
حديث كرد مرا جابر».
حضرت فرمود كه: «چون چنين كرد، او را تصديق كردند؛ با آنكه جابر بن عبداللَّه به خدمت آن حضرت مىآمد و از او تعليم مىگرفت».
١٢٧٧/ ٣. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد، از على بن حَكم، از مثنّى حنّاط، از ابوبصير كه گفت: بر امام محمد باقر عليه السلام داخل شدم و عرض كردم كه: شما وارثهاى رسول خداييد صلى الله عليه و آله؟ فرمود: «آرى». عرض كردم كه: رسول خدا صلى الله عليه و آله وارث جميع پيغمبران بود؛ كه دانست هر چه ايشان دانستند؟ فرمود: «آرى». عرض كردم: پس شما مىتوانيد كه مردگان را زنده گردانيد و كور مادرزاد و پيس را چاق كنيد و شفا دهيد؟ فرمود:
«آرى، به اذن خدا». بعد از آن فرمود كه: «اى ابا محمد، نزديك من بيا» من نزديك آن حضرت شدم، پس دست بر رو و بر چشم من ماليد، و من آفتاب و آسمان و زمين و خانهها و آنچه در شهر بود، همه را ديدم (و در بعضى از نسَخ كافى، به جاى شهر، خانه مذكور است و بنابر اين، مراد آن بيوت كه به خانهها ترجمه شد، حجرهاى آن خانه است).
ابوبصير مىگويد كه: پس حضرت فرمود كه: «آيا دوست مىدارى كه همچنين روشن باشى، و از براى تو باشد آنچه از براى مردمان، و بر تو باشد آنچه بر ايشان است، در روز قيامت (يعنى: در محشر، ثواب و عقاب تو مثل ديگران باشد) يا بر گردى به حال كورى؛ چنانچه پيش از اين بودى، و بهشت از براى تو خالص باشد كه بىحساب داخل آن شوى؟»