تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٠١
چون نظر به آن شير كردند و ديدند كه دستهاى خود را بر روى جسد مطهّر آن حضرت گذاشته، عُمر بن سعد- لعنه اللَّه- به ايشان گفت كه: اينك فتنه بزرگى است، اين را فاش مكنيد كه مردم در ضلالت مىافتند و گفت كه: بر گرديد، پس ايشان برگشتند.
١٢٦٨/ ٩. على بن محمد، از سهل بن زياد، از محمد بن احمد، از حسن بن على، از يونس، از مَصقله طحّان روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود: «چون حضرت امام حسين عليه السلام شهيد شد، زن آن حضرت كه از قبيله بنىكلب بود، ماتمدارى آن حضرت را بر پا كرد، و به مراسم تعزيتدارى قيام نمود، و خود و زنان و خدمتكاران آن قدر گريستند كه آب چشم ايشان خشك و تمام شد (و ديگر آب از چشم ايشان بيرون نمىآمد) و در بين آنكه همچنين آب چشمش خشكيده بود، ناگاه كنيزى از كنيزان خود را ديد كه گريه مىكند و قطرات اشك چشم آن كنيز بر رخسارهاش روان است.
پس آن كنيز را طلبيد و فرمود كه: تو را چه مىشود كه همين تو در ميانه ما آب ديدهات روان است؟ (و مراد اين است كه: سبب چيست كه آب ديدههاى ما خشكيده و آب ديده تو جارى است).
كنيز عرض كرد كه: چون سختى و مشقّت گريه كردن بر من غالب گرديد و طاقتم در گريستن به غايت رسيد و آب چشمم خشكيد، شربت سويق نوشيدم» (و شربت سويق آبى است كه آرد بريان كرده در آن ريخته باشند).
راوى مىگويد: «پس آن زن كلبيه امر فرمود كه: طعامها و شربتهاى سويق ساختند و خود خورد و نوشيد و به ايشان خورانيد و نوشانيد، و گفت كه: مراد ما با اين فعل، آن است كه قوّت بر گريستن بر حضرت امام حسين عليه السلام به هم رسانيم».
راوى مىگويد كه: «كسى چند شيشه عطر را به رسم هديه از براى آن زن كلبيه فرستاد كه به آنها يارى جويد بر ماتم حضرت امام حسين عليه السلام، و چون آن شيشههاى عطر را ديد، فرمود كه: اينها چيست؟ گفتند: هديهاى است كه فلان كس آن را براى تو فرستاده كه به واسطه آن بر ماتم حضرت امام حسين يارى جويى. فرمود كه: ما در كار عروسى نيستيم، و اينها را چه مىكنيم؟ پس فرمود كه: جماعتى كه آنها را آورده بودند، از خانه بيرون كردند، و چون ايشان را از خانه بيرون كردند، كسى آوازى از آنها نشنيد و گويا در ميان آسمان و زمين پريدند، و بعد از آنكه از آن خانه بيرون رفتند، كسى اثرى از ايشان نديد».