تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٤١
بعد از آن، آب در چشمهاى آن حضرت گرديد، و قطرات اشك بر رويش روان شد، و فرمود كه: «خدا حكم كند ميان ما و آنها كه پرده ما را دريدند، و حق ما را دانسته، انكار كردند، و راز ما را فاش نمودند، و ما را به سوى غير جدّ ما نسبت دادند (كه ما را پسر پيغمبر ندانستند) و در حق ما گفتند آنچه را كه ما آن را در شأن خود نگفتيم».
٩٣٨/ ١٧. بعضى از اصحاب ما، از محمد بن حسّان، از موسى بن رنجويه، از عبداللَّه بن حَكَم ارمنى، از عبداللَّه بن ابراهيم بن محمد جعفرى روايت كرده است كه گفت: رفتيم به نزد خديجه، دختر عمر بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام كه او را تعزيت دهيم در باب پسر دخترش، پس موسى بن عبداللَّه بن حسن مثنّى را در منزل او يافتيم و ديديم كه خديجه در گوشهاى نشسته نزديك به زنان. پس ايشات را تعزيت داديم، و رو به موسى آورديم و ديديم كه به دختر ابويَشكُر نوحهگر مىگويد كه: بگو: دختر ابو يَشكُر گفت:
|
اعدد رسول اللَّه و اعدد بعده |
أسد الاله و ثالثاً عبّاسا |
|
|
و اعدد عليّ الخير و اعدد |
جعفرا و اعدد عقيلا بعده الروّاسا |
|
يعنى: «بشمار رسول خدا را و بشمار بعد از او، شير خدا را (كه مراد از آن، حمزه است). و بشمار عباس را در مرتبه سيم، و بشمار على را كه منسوب است به سوى خير و خوبى (و مراد از آن، على بن ابى طالب است و احتمال اراده على بن الحسين عليهما السلام دور است). و بشمار جعفر را (كه مراد از آن، جعفر طيّار است؛ برادر امير المؤمنين عليه السلام). و بشمار عقيل را بعد از جعفر (يا بعد از عقيل) بشمار اين سرداران را».
موسى گفت كه: خوب گفتى و مرا شاد گردانيدى، براى من زياد كن. دختر ابو يَشكُر شروع كرد كه مىگفت:
|
و منّا امام المتقين محمد |
و حمزة منّا و المهذّب جعفر |
|
|
و منّا عَلىّ صهره و ابن عمّه |
و فارسه ذاك الامام المطهّر |
|
يعنى: «از ما است پيشواى پرهيزكاران محمد صلى الله عليه و آله، و از ما است حمزه و جعفرى كه خدا او را پاكيزه گردانيده. و از ما است على كه داماد پيغمبر و پسر عموى آن حضرت و سوار اوست، و اينك پيشوايى است كه خدا او را از جميع گناهان پاك و پاكيزه كرده است».
عبداللَّه مىگويد كه: نزد خديجه مانديم، تا آنكه نزديك شد كه شب در آيد.
خديجه گفت كه: شنيدم از عمويم حضرت محمد بن على- صلوات اللَّه عليه- كه آن