تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٥١
كه نسب تو به واسطه اسلام برطرف شده باشد، بلكه به حال خود باقى است.
و اسلام او نيكو گرديد و مسلمان خوبى شد و زنى از قبيله بنىفِهر را تزويج كرد، و امام موسى كاظم عليه السلام پنجاه دينار شرعى كابين آن زن كرد، از منافع موقوفات على بن ابىطالب عليه السلام و خدمتكارى به عبداللَّه عطا فرمود و منزلى از برايش آماده نمود و عبداللَّه در مدينه ماند تا امام موسى عليه السلام را از مدينه به سوى بغداد بيرون بردند و بيست و هشت شب بعد از بيرون بردن آن حضرت، وفات كرد.
١٢٩٣/ ٥. على بن ابراهيم و احمد بن مهران هر دو روايت كردهاند، از محمد بن على، از حسن بن راشد، از يعقوب بن جعفر كه گفت: در نزد امام موسى كاظم عليه السلام بودم و مردى از اهل نجران يمن از راهبان و خداپرستان نصارا به خدمت آن حضرت آمد و با او زن عابدهاى از ايشان بود، و فضل بن سَوّار از براى ايشان رخصت طلبيد. حضرت به فضل فرمود كه: «چون فردا شود ايشان را بياور در نزد چاه امّ خير».
راوى مىگويد: فردا كه شد، به خدمت امام عليه السلام رسيديم و آن قوم را يافتيم كه به خدمتش آمدهاند. پس آن حضرت امر فرمود كه بوريايى را كه از برگ خرما بافته بودند، انداختند و آن حضرت نشست، و ايشان نشستند. پس آن زن راهبه به مسائلى كه داشت، ابتدا نمود و آن حضرت را از مسايل بسيار سؤال كرد و هر مسألهاى كه مىپرسيد، حضرت او را جواب مىفرمود. و حضرت امام موسى عليه السلام آن را از چيزى چند سؤال كرد در باب سؤال آن حضرت جوابى در نزد آن زن نبود (و نتوانست كه از هيچ يك از آنها جواب گويد)، پس آن زن مسلمان شد.
و آن مرد راهب رو به حضرت آورد و از او سؤال مىكرد و آن حضرت او را جواب مىفرمود در آنچه او را سؤال مىنمود. پس راهب گفت كه: من در دين خويش قوى بودم و كسى را از نصارا در زمين باقى نگذاشتم كه در علم به آنجا كه من رسيدهام، رسيده باشد. و هر آينه شنيدم كه مردى هست در هند كه چون خواهد قصد بيت المقدس مىكند و در يك شبانه روز به سوى آن مىآيد، و به منزل خويش در زمين هند بر مىگردد. و پس، از احوال آن مرد سؤال كردم و پرسيدم كه: آن مرد در چه موضع از هند است؟ به من گفته شد كه: در سُبذان مىباشد و از آن كسى كه اين خبر به من داد، سؤال كردم از سبب اين امر، در جواب گفت كه:
سببش دانستن اسم اعظم است كه آصف، وزير سليمان، بر آن ظفر يافت، چون تخت پادشاه