تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨٣
معاذ مىگويد كه: عرض كردم كه: آنكه مىفرمايى كيست؟ فداى تو گردم، پس اشاره فرمود به سوى امام موسى عليه السلام و آن حضرت خفته بود، پس فرمود كه: «همين كه خفته است».
و آن حضرت كودكى بود.
٨٠٣/ ٣. به همين اسناد، از احمد بن محمد روايت است كه گفت: حديث كرد مرا ابوعلى ارَّجانى فارسى، از عبدالرّحمان بن حجّاج كه گفت: در سالى كه حضرت امام موسى كاظم عليه السلام را گرفتند و محبوس ساختند، از عبدالرّحمان سؤال كردم و به او گفتم كه: حضرت امام موسى عليه السلام در دست هارون ملعون گرفتار شده و ما نمىدانيم كه بازگشت او به سوى چه خواهد بود؟ آيا از آن حضرت چيزى به تو رسيده در باب يكى از فرزندانش؟ عبدالرّحمان مرا جواب داد كه: من گمان نداشتم كه كسى مرا از اين مسأله سؤال كند، داخل شدم بر جعفر بن محمد عليه السلام در منزل آن حضرت و ديدم كه آن حضرت در فلان اطاق، در خانه خويش كه آن را مسجد خويش ساخته بود، تشريف داشت، و آن حضرت دعا مىكرد و بر طرف راست آن حضرت موسى بن جعفر عليه السلام بود، و بر دعاى آن حضرت، آمين مىگفت. به آن حضرت عرض كردم كه: خدا مرا فداى تو گرداند، تو خود شناختهاى كه من از غير تو بريده شدهام، و رو به سوى تو دارم، و تو را خدمت مىكنم، پس بفرما كه ولى و امام مردم بعد از تو، كيست؟
حضرت فرمود كه: «موسى زره رسول را پوشيد، و بر اندام او راست آمد» (كه بلندتر و كوتاهتر نبود). پس من به آن حضرت عرض كردم كه: بعد از اين به چيزى احتياج ندارم.
٨٠٤/ ٤. احمد بن مهران، از محمد بن على، از موسى صيقل، از مُفضّل بن عمر روايت كرده كه گفت: در نزد امام جعفر صادق عليه السلام بودم كه امام موسى عليه السلام داخل شد و آن حضرت كودكى بود.[١] صادق عليه السلام فرمود: «او را گرامى دار و بگذار امر او را در نزد كسى كه بر او اعتماد داشته باشى از اصحاب خود».
٨٠٥/ ٥. احمد بن مهران، از محمد بن على، از يعقوب بن جعفر جعفرى روايت كرده است كه گفت: حديث كرد مرا اسحاق بن جعفر و گفت كه: روزى در نزد پدرم بودم كه على بن عمر بن على از آن حضرت سؤال نمود، و عرض كرد كه: فداى تو گردم، به سوى كه
[١]. در روايت غلام آمده، كه به معناى نوجوان است.