تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٦٧
فرمود كه: «چون من با او احسان كنم، و رعايت صله رحم در باب او به جا آورم، و او در باب من قطع صله نمايد، خدا عمر او را قطع مىكند و او را مىكشد». بعد از آن، بالشى از پوست را برداشت كه سه هزار درم درست بىعيب در آن بود، و فرمود كه: «اين را نيز به او بده».
على مىگويد كه: پس من به سوى محمد بيرون آمدم، و صد دينار اوّل را به او دادم به همان شاد شد؛ شادى سختى، و عموى خود را دعا كرد، بعد از آن صد دينار دويم و سيم را به او دادم، چنان شاد شد كه من گمان كردم كه البته از اراده سفر بر مىگردد و به سوى بغداد بيرون نخواهد رفت. پس سه هزار درم را به او دادم و او به همان راه به خطّ مستقيم رفت تا بر هارون داخل شد و بر او به خلافت سلام كرد (كه گفت: السّلام عليك ايّها الخليفة). و گفت كه: گمان نداشتم كه در زمين دو خليفه باشد تا آنكه عمويم موسى بن جعفر را ديدم كه بر او سلام مىشود به خلافت. پس هارون صد هزار درم به سوى او فرستاد و خدا او را به آزار ذُبَحَه مبتلى گردانيد.[١] (تتّمه حديث:) پس محمد به درمى از آن صد هزار درم نظر نكرد و دست بر آن نگذاشت.
١٢٩٧/ ٩. سعد بن عبداللَّه و عبداللَّه بن جعفر هر دو روايت كردهاند، از ابراهيم بن مهزيار، از برادرش على بن مهزيار، از حسين بن سعيد، از محمد بن سنان، از ابن مُسكان، از ابوبصير كه گفت: روح مطهّر حضرت موسى بن جعفر عليه السلام قبض شد و آن حضرت پنجاه و چهار ساله بود، در سال صد و هشتاد و سيم از هجرت، و بعد از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام سى و پنج سال زنده بود.
١٢١. باب در بيان مولد ابوالحسن حضرت امام رضا عليه السلام
حضرت امام رضا عليه السلام متولّد شد در سال صد و چهل و هشتم از هجرت، و قبض روح مطهّر آن حضرت عليه السلام شد در ماه صفر از سال دويست و سيم، و آن حضرت در آن هنگام پنجاه و پنج ساله بود. و در تاريخ آن حضرت اختلاف شده است، مگر آنكه اين تاريخ از همه آنچه در تاريخ آن حضرت گفتهاند، راستتر و
[١]. و ذُبَحه، به ضمّ ذال و فتح با، بر وزن هُمَزه، خَناق است و آن، دردى است كه در گلو پيدا مىشود و گلو را مىگيرد ولا محاله كشنده است، و لهذا آن را ذُبَحه مىگويند، يعنى: سر برنده.( مترجم)