تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦١٩
پس سه روز راه رفتند كه طعام و شراب نيافتند، تا به مَديَن رسيدند و در نزد ورود ايشان درِ شهر را بستند، اصحاب آن حضرت از گرسنگى و تشنگى به ناله در آمدند. راوى مىگويد كه: حضرت بر كوهى كه مُشرِف بر اهل مدين بود، بالا رفت و به بلندترين آواز خويش فرمود كه: «اى شهرى كه همه مردم آن ستمكارند، منم باقىمانده حجت خدا در زمين، و خدا مىفرمايد: «بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ»[١]». (و ترجمه بعضى از آيه مذكور شد و ترجمه تتّمه آن، اين است كه: «و نيستم من بر شما حافظ و نگهبان»).
راوى مىگويد كه: در ميان اهل مدين، پيرى كهنسال بود به نزد ايشان آمد و گفت كه: اى قوم، اين دعوت، دعوت شعيب پيغمبر است. به خدا سوگند، كه اگر متاع را به سوى اين مرد بيرون نبريد و بازارها بر پا نكنيد، گرفته مىشويد از بالاى سر و از زير پاى خويش (يعنى:
عذاب بر شما فرود مىآيد از آسمان و زمين). پس، در اين مرتبه مرا تصديق نماييد و سخن مرا باور كنيد و مرا فرمان بريد و اگر خواهيد بعد از اين در امور آينده مرا تكذيب كنيد و سخن مرا مشنويد؛ زيرا كه من شما را خير خواهم. باب در بيان مولد حضرت ابو عبداللَّه جعفر بن محمد
راوى مىگويد كه: پس، مردم شهر مبادرت نمودند و مايحتاج را به سوى حضرت محمد بن على و اصحابش بيرون آوردند، و بازارها چيدند. بعد از آن خبر آن پير به هشام بن عبدالملك رسيد، به سوى او فرستاد و او را برد و معلوم نشد كه با او چه كرد.
١٢٨٠/ ٦. سعد بن عبداللَّه و حِميرى هر دو روايت كردهاند، از ابراهيم بن مهزيار، از برادرش على بن مهزيار، از حسين بن سعيد، از محمد بن سنان، از ابن مُسكان، از ابوبصير، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «روح مطهّر حضرت محمد بن على باقر عليه السلام قبض شد و آن حضرت پنجاه و هفت ساله بود، در سال صد و چهاردهم از هجرت، و بعد از حضرت على بن الحسين عليه السلام نوزده سال و دو ماه در دنيا زيست».
١١٩. باب در بيان مولد حضرت ابو عبداللَّه جعفر بن محمد عليهما السلام
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام متولّد شد در سال هشتاد و سيم از هجرت، و آن حضرت عليه السلام از دنيا در گذشت در ماه شوّال از سال صد و چهل و هشتم. و آن حضرت را در آن وقت، شصت و پنج سال بود و در بقيع در قبرى كه پدر و جدّش
[١]. هود، ٨٦.