تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٠٩
«نيست خدايى مگر خدا (كه مستجمع جميع صفات كمال است)، در حالتى كه تنهاست و او را شريكى نيست، و آنكه محمد صلى الله عليه و آله، بنده و رسول اوست و آنكه، قيامت آمدنى است و در آن، هيچ شكّى نيست، و آنكه خدا برخواهد انگيخت كسانى را كه در قبرهايند، و آنكه زنده شدن بعد از مردن، راست است، و آنكه وعده خدا راست است، و آنكه حساب روز قيامت راست است، و قضا و قدر خدا و حكم بر وفق حكمت راست است (يا مراد، حكم به خلود بهشتيان در بهشت و دوزخيان در دوزخ است، و اين معنى انسب است به مقام)، و آنكه ايستادن در نزد خدا راست است، و آنكه آنچه محمد صلى الله عليه و آله آورده راست است، و آنكه آنچه روح الامين (كه جبرئيل است) به آن فرود آمده راست است. بر اين اعتقاد زندگى مىكنم و بر آن مىميرم و بر آن مبعوث مىگردم، اگر خدا خواسته باشد».
و ايشان را شاهد گرفت كه: «اين وصيّت نامه من است به خطّ من، و وصيّت نامه جدّم اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليه السلام و وصيّت نامه محمد بن على عليه السلام را پيش از اين نوشتهام، و اين نسخه را از روى آن، حرف به حرف نوشتهام (كه يك حرف از اين زياده و كمتر از آن نيست)، و وصيّت نامه جعفر بن محمد مثل اين است.
و به درستى كه من، على را وصىّ خود گردانيدم، و پسران خويش را بعد از آن، با او شريك ساختم، اگر على خواسته باشد و سلوك راه راست را از ايشان مشاهده نمايد، و دوست دارد كه ايشان را بر وصايت وا گذارد و ثابت دارد، اختيار با اوست، و اگر ايشان را ناخوش دارد و دوست دارد كه ايشان را از وصايت بيرون كند، اختيار دارد، و ايشان را با وجود او، هيچ امرى نيست و رجوعى ندارند.
و على را وصىّ خود گردانيدم، در باب صدقات و موقوفات و اموال و مواليان و كودكان خويش، كه ايشان را وا گذاردهام بعد از خود، و فرزندان من با انضمام ابراهيم و عبّاس و قاسم و اسماعيل و احمد و مادر احمد، و امر زنان من، با على است، نه ايشان. و نيز با اوست ثلث موقوفات پدرم، و ثلث مال خودم، كه آن را در هر جا كه صلاح داند، قرار دهد. و بكند در آن آنچه صاحب مال در باب مال خود مىكند. پس اگر دوست دارد كه بفروشد، يا ببخشد، يا عطا كند، يا به آن تصدّق كند بر آنكه من از براى او معين كردهام و نام بردهام، و بر غير كسى كه نام بردهام، اختيار با اوست.
و على، به منزله من است (كه هر دو يكى هستيم)، در باب وصيّت من در خصوص مال، و