تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨١٩
بگوييم و در او نباشد و در فرزند او يا فرزند فرزند او باشد، آن را انكار مكنيد؛ زيرا كه خدا آنچه خواهد مىكند».
١٤١٠/ ٣. حسين بن محمد، از معلّى بن محمد، از وشّاء، از احمد بن عائذ، از ابو خديجه روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود: «گاه است كه مردى به عدل، يا به جور قيام مىكند و گاهى هر يك از آن را نسبت به او مىدهند و حال آنكه آن مرد چنان نيست كه به آن قيام نموده باشد. پس آنكه آن را به جا آورده، پسرش يا پسر پسرش خواهد بود، بعد از او و آن پسر يا پسر پسر، همان پدر است كه فعل به او منسوب است» (حاصل مراد، آنكه كارى كه به كسى منسوب است، بر دو قسم است: يك قسم آن است كه خود مباشر آن است و قسم ديگر آن است كه فرزند و نبيره او مباشر آنند).
١٢٨. باب در بيان اينكه ائمّه عليهم السلام همه ايشان به امر خدا قيام مىنمايند و مردم را به سوى آن جناب راهنمايى مىكنند
١٤١١/ ١. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن عيسى، از على بن حَكم، از زيد- يعنى: ابوالحسن- از حَكم بن ابى نعيم كه گفت: به خدمت امام محمد باقر عليه السلام آمدم و آن حضرت در مدينه تشريف داشت، پس به آن حضرت عرض كردم كه: بر من نذرى است كه در ميان ركن و مقام كردهام، اگر من تو را ملاقات كنم. و آن نذر اين است كه از مدينه بيرون نروم تا آنكه بدانم كه تو قائم آل محمدى يا نه؟ پس مرا به چيزى جواب نفرمود و من سى روز در مدينه ماندم، بعد از آن در راهى رو به من آورد و فرمود كه: «اى حَكم، تو هنوز در اينجايى؟» عرض كردم كه: من تو را خبر دادم به آنچه از براى خدا بر خود قرار دادهام و نذر كردهام و تو مرا امرى نفرمودى و از چيزى نهى ننمودى و به چيزى مرا جواب ندادى. فرمود كه: «فردا صبح زود به نزد من آى در منزل من». پس من صبح زود بر آن حضرت عليه السلام داخل شدم، فرمود كه: «از حاجتى كه دارى سؤال كن». عرض كردم كه: من از براى خدا نذرى بر خود قرار دادهام و روزه و صدقه را بر خود لازم نمودهام در ميانه ركن و مقام، اگر من تو را ملاقات كنم و آن اين است كه از مدينه بيرون نروم تا بدانم كه تويى قائم آل محمد يا نه؟ پس اگر تو قائم باشى، با تو ساخته و آماده باشم براى مقاتله با اعداى دين و اسب و سلاح را مهيّا كنم و اگر تو نباشى، در زمين بگردم و اسباب زندگانى را طلب كنم. فرمود كه: «اى حَكم،