تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٩١
به آنها خبر دادى، مىدانم كه آن قوم سوار شدهاند از امر تو آنچه را كه بر ايشان حكم شده بود (و مراد اين است كه ايشان بر چيزى كه حقّ تو است، مسلّط شدهاند و منصب تو را غصب كردهاند با آنكه رعيّت تو بودند و اطاعت تو بر ايشان لازم بود). و نيز مىدانم كه ايشان در دنيا و آخرت خويش ايمن نيستند و اگر طريقهاى ديگر باشد كه به آن مسائل مرا خبر ندهى و ندانى، مىدانم كه تو و ايشان برابريد. امير المؤمنين عليه السلام به سائل فرمود كه: سؤال كن از هر چه براى تو ظاهر گشته و رأيت به آن تعلّق گرفته است. سائل عرض كرد كه: مرا خبر ده از حال مرد كه چون به خواب رود، روح او در كجا مىرود و از حال مرد كه چگونه مىشود كه به خاطرش مىآيد و فراموش مىكند و از حال مرد كه چگونه فرزندش به عموها و خالوهاى خود شباهت به هم مىرساند؟ پس امير المؤمنين عليه السلام به جانب امام حسن عليه السلام التفات فرمود و فرمود كه: يا ابا محمد او را جواب بگو». حضرت فرمود كه: «امام حسن عليه السلام او را جواب داد، پس آن مرد سائل گفت: شهادت مىدهم كه خدايى نيست، مگر خدا و هميشه به وحدانيّت او شهادت دادهام و هرگز به او شرك نياوردهام و شهادت مىدهم كه محمد صلى الله عليه و آله رسول خداست و هميشه به آن شهادت دادهام و شهادت مىدهم كه تويى وصىّ رسول خدا صلى الله عليه و آله و برپا ايستادهاى به حجّت او، و به سوى امير المؤمنين اشاره كرد و هميشه به آن شهادت دادهام و شهادت مىدهم كه تويى وصىّ امير المؤمنين و ايستادهاى به حجت او و به سوى امام حسن عليه السلام اشاره كرد و شهادت مىدهم، كه حسين بن على وصىّ برادر خويش است و ايستاده است به حجّت او بعد از او و شهادت مىدهم بر على بن الحسين كه بر پا است به امر حسين بعد از آن حضرت، و شهادت مىدهم بر محمد بن على كه بر پا است به امر على بن الحسين، و شهادت مىدهم بر جعفر بن محمد كه بر پا است به امر محمد بن على، و شهادت مىدهم بر موسى كه بر پا است به امر جعفر بن محمد، و شهادت مىدهم بر على بن موسى كه بر پا است به امر موسى بن جعفر، و شهادت مىدهم بر محمد بن على كه بر پا است به امر على بن موسى، و شهادت مىدهم بر على بن محمد كه برپا است به امر محمد بن على، و شهادت مىدهم بر حسن بن على كه برپا است به امر على بن محمد، و شهادت مىدهم بر مردى از فرزندان حسن كه به كُنيت ياد نشود و نام برده نشود تا امرش ظاهر و هويدا گردد، پس زمين را از عدل و داد پر كند؛ چنانچه پر شده باشد از جور و بيداد. و سلام خدا يا سلام من، يا همه سلامها و رحمت خدا و بركتهاى او بر تو باد يا امير المؤمنين. بعد از آن برخاست و رفت.