تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٣٩
وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ»[١]، يعنى: «پس بگرديد اى مشركان، در زمين (و بياييد و برويد ايمن از تعرض مسلمانان) در ظرف مدت چهار ماه (كه تفسير شده به يازدهم ذى الحجه تا دهم ربيع الاخر). و بدانيد اى عهد شكنان، آنكه شما نمىتوانيد كه خدا را عاجز كنيد». بعد از آن، خداى تبارك و تعالى فرموده كه: «فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ»[٢]، يعنى: «پس چون بگذرد ماههاى حرام (كه بيست روز از ذى الحجه و محرم و صفر و ربيع الاول و ده روز ربيع الاخر است، يا ذىالقعده و ذىالحجه و محرم و رجب) پس بكشيد مشركان را در هر جا كه بيابيد ايشان را» (خواه در حرم و خواه در غير آن). و فرموده است كه: «وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكاحِ حَتَّى يَبْلُغَ الْكِتابُ أَجَلَهُ»[٣]، يعنى: «و قصد مكنيد عقد نكاح زنانى را كه در عدهاند، تا برسد كتاب (يعنى: آنچه خدا نوشته و واجب گردنيده از عدّه) به غايت مدت خود» (و مدّت آن منقضى گردد). و خداى تعالى براى هر چيزى، محلى قرار داده و براى هر مدتى، نوشتهاى را.
پس اگر تو گواهى هستى از جانب پروردگار خود، و با يقين و قطعى كه از اين امر دارى، و بيان شغلى كه مىخواهى متوجه آن شوى، به كار خود مشغول باش، و اگر نه، كارى را قصد مكن كه تو نسبت به آن، در شك و شبهه باشى، و منازعه مكن در باب زوال پادشاهى (بنى اميه) كه بَر و ميوه آن، تمام نشده و مدت آن، منقطع نگرديده، و نوشته به غايت مدت خود نرسيده. پس اگر نهايت آن برسد، و ميوه آن منقطع شود، و نوشته به غايت مدت خود رسد، فاصلهاى كه ميان دو دولت حق است (يعنى: دولت باطل) بريده شود، و انتظام امر پياپى گردد.
و هر آينه خدا در تابع و متبوع، خوارى و ذلت را در پى در آورد.
پناه مىبرم به خدا، از امامى كه وقت آن را نداند. پس تابع در آن، از متبوع داناتر باشد. اى برادر من، آيا مىخواهى كه زنده گردانى ملت قومى را كه به آيات خدا كافر شدند، و رسول او را نافرمانى كردند و خواهشهاى خويش را پيروى نمودند، بىهدايتى از جانب خدا و خلافت را ادعا كردند، بدون آنكه دليل و حجتى روشن از جانب خداى تعالى، يا وصيتى از جانب رسول آن جناب داشته باشند؟ پناه مىدهم تو را به خدا اى برادر من، از آنكه فردا در كُناسه كوفه بردار رفته باشى».
[١]. توبه، ٢.
[٢]. توبه، ٥.
[٣]. بقره، ٢٣٥.