تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٩٧
او را نزد منطلبى باشد، آن را از همين پسرم بگيرد و هر كه را نزد من وعدهاى باشد، وفاى به آن را از او طلب كند، و هر كه را دسترس ملاقات من نباشد و خود نتواند كه به نزد من آيد، مرا ملاقات نكند، مگر به نامه خويش كه نامه به نزد من فرستد» (و مىتواند كه معنى اين باشد كه:
نامهاى به خدمت حضرت امام رضا عليه السلام فرستد، و دور نيست كه اين معنى ظاهرتر باشد).
٨٢٤/ ٨. احمد بن مهران روايت كرده است از محمد بن على، از محمد بن سنان و على بن حكم، و هر دو از حسين بن مختار كه گفت: تختهايى[١] چند از امام موسى كاظم عليه السلام به سوى ما بيرون آمد، و آن حضرت در حبس هارون بود و بر آنها نوشته بود كه: «وصيّت من به سوى بزرگترين فرزندانم، اين است كه چنين كند و چنين كند، و فلان كس را چيزى مده تا تو را ملاقات كنم، يا خدا مرگ را بر من قضا كند» (و حكم فرمايد كه بميرم).
٨٢٥/ ٩. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد، از على بن حكم، از عبداللَّه بن مغيره، از حسين بن مختار كه گفت: بيرون آمد به سوى ما از جانب امام موسى كاظم عليه السلام در بصره الواحى (تختهايى) چند، كه در آنها نوشته بود به سمت عرض: «وصيّت من به سوى بزرگترين فرزندانم آن است كه: به فلان كس، فلان قدر و به فلان كس، فلان قدر و به فلان كس، فلان قدر عطا شود، و به فلان كس چيزى عطا نشود تا خود بيايم، يا خدا مردن را بر من حكم فرمايد. به درستى كه خدا هر چه خواهد مىكند».
٨٢٦/ ١٠. احمد بن مهران، از محمد بن على، از ابن محرز، از على بن يقطين، از امام موسى كاظم عليه السلام روايت كرده است كه گفت: حضرت در حبس به من نوشت كه: «پسرم، فلان كس سيد و بزرگ فرزندان من است، و من كنيت خويش را به او بخشيدم».
٨٢٧/ ١١. احمد بن مهران، از محمد بن على، از ابوعلى خزّاز، از داود بن سليمان روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام موسى كاظم عليه السلام عرض كردم كه: مىترسم كه حادثهاى روى دهد و تو را ملاقات نكنم. پس مرا خبر ده كه امام بعد از تو كيست؟ فرمود: «پسرم، فلانى» و مقصود آن حضرت عليه السلام، امام رضا عليه السلام بود.
٨٢٨/ ١٢. احمد بن مهران، از محمد بن على، از سعيد بن ابى جَهم، از نصر بن قابوس روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام موسى كاظم عليه السلام عرض كردم كه: از پدرت عليه السلام
[١]. الواح.