تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٤٣
در دين ما در آيد و مسلمان گردد».
آن ترسا عرض كرد كه: خدا تو را به اصلاح آورد، من مىخواهم كه از تو سؤال كنم.
حضرت فرمود كه: «سؤال كن». عرض كرد كه: مرا خبر ده از كتاب خدا كه بر محمد صلى الله عليه و آله فرو فرستاده شده، و به آن گويا گرديده، پس او را وصف فرموده به آنچه او را به آن وصف فرموده و فرموده كه: «حم* وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ* إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ* فِيها»، و بفرما كه تفسير آن، در باطن چيست؟ حضرت فرمود: «امّا حم، مراد از آن، محمد صلى الله عليه و آله است، و اوست كه مذكور است در كتاب هود كه بر او فرو فرستاده شده و آن حرفهايش كم شده (چه ميم در اوّل و دال در آخر آن افتاده)، و امّا كتاب مبين، مراد از آن امير المؤمنين على عليه السلام است و امّا ليلة، فاطمه عليها السلام است و امّا قول آن جناب: «فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ»[١]، مىفرمايد كه: از اين ليله، نيكان بسيار بيرون مىآيند و امام عليه السلام تفصيل آن نيكان را داده، مىفرمايد كه پس، مردى است صاحب حكمت، و مردى ديگر است صاحب حكمت، و نيز مردى ديگر است صاحب حكمت» (وليكن بر سه مرد اقتصار فرموده بر سبيل مثال، نه بيان تمام و كمال. مىتواند كه اين كلام، از كلام پيش جدا باشد و بنابر وجه دويم، مراد از اوّل، على بن ابىطالب و از دويم، امام حسن و از سيم، امام حسين عليهم السلام است).
آن مرد ترسا عرض كرد كه: اوّل و آخر از اين گروه مردان (يعنى: امير المؤمنين و صاحب الزّمان از اين جماعت امامان عليهم السلام) را براى من وصف كن (و مىتواند كه معنى اين باشد كه: اوّل تا آخر همه را براى من بيان كن). حضرت فرمود كه: «صفتها مشتبه مىشود و موجب تعيين و تشخيص نمىشود، وليكن وصف مىكنم از براى تو آنچه را كه بيرون مىآيد از نسل سيم از اين گروه (كه عبارت است از: حضرت امام حسين عليه السلام. و مىتواند كه مراد از سيم، امام زين العابدين عليه السلام باشد؛ زيرا كه آن حضرت، از سيم امامانى است كه از ليله بيرون آمدهاند، وليكن اوّل، اظهر است) و به درستى كه كه او در نزد شما مذكور است؛ در آن كتابها كه بر شما فرود آمده است، اگر آنها را تغيير نداده باشيد، و تحريف نكرده باشيد، و كافر نشده باشيد، و در زمان پيش چه كرديد، يا در قديم كرديد آنچه كرديد».
آن ترسا عرض كرد كه: آنچه دانستهام، از تو نمىپوشم و تو را نسبت به دروغ نمىدهم،
[١]. دخان، ١- ٤.