تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٣١
صاحب فتنهاند.[١]
(و در بعضى از نسخ، اعبس[٢] و اعيبس با عين بى نقطه است، و در تفسير آن، چند قول است: يكى آل عباس، و ديگر خليفه از اولاد او، و ديگر خود عبّاس يا عبداللَّه پسرش. و هر چند كه علماى رجال در باب عبّاس و عبداللَّه پسرش، اختلاف بسيار دارند، وليكن اعتقاد به ملعونيّت ايشان جرأت مىخواهد؛ خصوص با ضعف حديث، و اختلاف نسخ كه مراد از آن معلوم نمىشود. و تتمه حديث آنكه آن حضرت فرمود كه:)
خدا ايشان را در هر سال و هر ماه و هر روز بكشد، و ايشان را به زمين فرو برد، و جامى كه آلت دهان تلخى باشد (يا صبر كه از هر چيزى تلختر است در آن ريخته) به ايشان بنوشاند» (و آنچه مذكور شد، بنابر اين است كه مراد از پسر، بهترين كنيزان، امام محمدتقى عليه السلام باشد، نه صاحب الامر عليه السلام، والّا ممكن است كه فاعل اين افعال، حضرت صاحب- صلوات اللَّه عليه- باشد. و مؤيد اين، آن است كه).
حضرت مىفرمايد كه: «و اوست رانده و رميده كه پدر و جدّ او را كشتند، و انتقام خون ايشان را نكشيده، و صاحب غيبت طولانى است كه مردم مىگويند: مرد، يا هلاك گرديد، و نمىدانيم كه در كدام وادى سلوك نمود» (وليكن در ارشاد و كشف الغمّه، چنين است كه: از فرزندان اوست، آن رانده و رميده، و اين، مؤيّد وجه اوّل است، با آنكه مادرِ صاحب عليه السلام، نوبيّه نبود، مگر آنكه مادرِ به واسطه مراد باشد).
على بن جعفر مىگويد كه: پس امام رضا عليه السلام فرمود كه: «اى عمو، آيا اين فرزند موجود مىشود مگر از من؟» من عرض كردم كه: راست گفتى فداى تو گردم.
٧٤. باب در بيان اشاره و نصّ بر ابوالحسن ثالث حضرت امام على نقى عليه السلام
٨٤٧/ ١. على بن ابراهيم، از پدرش، از اسماعيل بن مهران روايت كرده است كه گفت:
چون امام محمد تقى عليه السلام از مدينه به سوى بغداد بيرون مىرفت، و در نوبت اوّل از دو سفر خويش كه به جانب بغداد تشريف برد، در هنگامى كه بيرون مىرفت، به خدمت آن حضرت
[١]. و أعبس، به فتح اوّل و سيم، و سكون دويم، نوعى از گرگ است. و مراد از آن، در اينجا، خليفهاى از خلفاى بنىعبّاس است. و در بعضى از نسخ كافى، اعيبس بر وزن مُهيمن واقع شده، و آن تصغير اعبس است، يعنى: بچّه گرگ.( مترجم)
[٢]. در نوشته مترجم-/ رحمه اللَّه-/ أغبس و اغييس آمده، كه بر اساس نسخه موجود تصحيح شد.