تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٧٥
نماز مىكردم بعد از آنكه از زيارت فارغ شده بودم، ناگاه ديدم كه غلامى به نزد من آمد و با من گفت: برخيز. من به آن غلام گفتم در آن هنگام كه بر خواستم: به كجا مىرويم؟ گفت: به منزل.
گفتم كه: من كيستم و شايد كه تو را به سوى من غير من فرستادهاند؟ گفت: نه، و من فرستاده نشدم مگر به سوى تو، و تويى على بن حسين، فرستاده جعفر بن ابراهيم. پس مرا برد تا آنكه در خانه حسين بن احمد مرا فرود آورد و با حسين بن احمد سر گوشى گفت، و من ندانستم كه با او چه گفت، تا آنكه مرا خبر داد كه همه آنچه من به آن محتاج باشم آماده است (و بنابر بعضى از نسخ، تا آنكه جميع مايحتاج را به نزد من آورد) و سه روز در نزد او نشستم. و در باب زيارت كردن از داخل حجره از او رخصت طلبيدم، و ما را رخصت داد پس در شب به زيارت رفتم.
١٣٦٩/ ١٣. حسن بن فضيل بن زياد يمانى روايت كرده و گفته است كه: پدرم نامهاى به خطّ خود نوشت و جواب آن آمد، بعد از آن، من به خطّ خود نوشتم، و جواب آن رسيد، و مردى از فقهاى اصحاب ما نامهاى به خطّ خود نوشت، و جواب آن نرسيد. پس ما نظر كرديم، سببش اين بود كه آن مرد، قرمطى شده بود.[١]
حسن بن فضل مىگويد كه: پس به زيارت ائمّه بغداد آمدم، و حال آنكه وارد طوس شده بودم و عزم كردم كه از بغداد بيرون نروم، مگر بعد از ظهور امر خويش و بر آمدن حاجتهايى كه دارم و آن، عبارت است از: علم به وجود حضرت صاحب الامر- صلوات اللَّه و سلامه عليه- و هر چند كه احتياج به هم رسانم، به اينكه در بغداد بمانم تا آنكه صدقه بگيرم.
حسن گفت: و در ميان اين امر، سينهام به سبب ماندن در بغداد تنگ مىشد، و مىترسيدم كه حج از من فوت شود. پس روزى به نزد محمد بن احمد آمدم كه از او جواب گيرم، به من گفت: برو به فلان مسجد و البته مردى تو را ملاقات خواهد كرد. حسن گفت كه: من به سوى آن مسجد رفتم، پس مردى بر من داخل شد و چون به من نظر كرد، خنديد و گفت: غمگين مباش؛ زيرا كه زود باشد كه تو به حج روى در اين سال، و به سوى زن و فرزندان خويش
[١]. و قرمطى، مفرد قرامطه است و ايشان، طائفهاى از شيعهاند كه به امامت محمد، پسر اسماعيل پسر امام جعفر صادق عليه السلام قائلاند. و سبب ناميدن ايشان به اين نام، آن است كه اوّل رؤساى ايشان به طريق قرمطه نوشت. و قرمطه، بر وزن غرغره، حروف و سطور را نزديك به هم نوشتن است.( مترجم)