تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٩١
در بنديم. پس هر چه از مولى به بنده رسد، جز رضا و تسليم چه چاره توان نمود)، و به درستى كه ما به سوى او و جزا و پاداش او باز گردندگانيم و بازگشت ما جز به حضرت آن جناب نخواهد بود». و گفت كه: در كجا مثل جعفر به هم مىرسد؟
بعد از آن به من گفت كه: بنويس. ابو ايّوب مىگويد كه: چون عنوان نامه را نوشتم، گفت:
بنويس كه: اگر يك مرد بخصوصى را وصىّ خود كرده، او را بطلب و گردنش را بزن.
ابو ايّوب مىگويد كه: بعد از آن، جواب نامه به او رسيد كه پنج كس را وصىّ خود كرده كه يكى از ايشان، ابو جعفر منصور است، و ساير محمد بن سليمان كه والى مدينه بود و عبداللَّه و موسى و حميده.
٨١٤/ ١٤. على بن ابراهيم، از پدرش، از نضر بن سُويد به اين نحو روايت كرده است، مگر آنكه ذكر كرده كه آن حضرت، ابو جعفر منصور و عبداللَّه و موسى و محمد بن جعفر و يكى از آزاد كردههاى خويش را وصىّ گردانيده بود. راوى مىگويد كه: ابو جعفر گفت كه: راهى به سوى كشتن اين گروه نيست.
٨١٥/ ١٥. حسين بن محمد، از معلّى بن محمد، از وشّاء، از على بن حسن، از صفوان جمّال روايت كرده است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام را سؤال كردم از صاحب امر امامت، فرمود كه: «صاحب اين امر، مرتكب لهو و لعب نمىشود». و ابوالحسن حضرت امام موسى كاظم عليه السلام مىآمد و آن حضرت طفل كوچكى بود و با آن حضرت بزغاله مكّى بود و به آن بزغاله مىفرمود كه: «سجده كن از براى پروردگار خويش و او را تعظيم نما». پس حضرت صادق عليه السلام آن حضرت را گرفت و به سينه خود چسبانيد و فرمود: «پدر و مادرم فداى آن كسى كه مرتكب لهو و لعب نمىشود».
٨١٦/ ١٦. على بن محمد، از بعضى از اصحاب ما، از عُبَيس بن هشام روايت كرده است كه گفت: حديث كرد مرا عمر رُمّانى، از فيض بن مختار كه گفت: در خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام بودم، در هنگامى كه ابوالحسن حضرت امام موسى كاظم عليه السلام تشريف آورد- و آن حضرت كودكى بود- پس او را در بغل گرفتم و بوسيدم. حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: «شما چون كشتى هستيد و اين، كشتىبان آن است».
فيض مىگويد كه: در سال آينده، به حج رفتم و با من دو هزار دينار شرعى بود. هزار دينار را به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام فرستادم و هزار دينار ديگر به خدمت امام موسى عليه السلام. پس