تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٧٣
پس مرا خبر ده از دو اسم كه تو را از آنها سؤال مىكنم و بگو كه: چيست عَترف كه در بدن تو است و چيست صَهْلج كه در انسان است؟ بعد از آن، خبر اين را به سوى من بنويس (و در بعضى از نسخ كافى، به جاى عترف، تعرف مذكور است و هيچيك از اين دو لفظ در كتابى از كتب معتبره لغت، چون صحاح و قاموس و فائق و غير اينها، مذكور نيست و در قاموس، عتريف و عتروف و صملج مذكور است با معانى كه مناسبتى ندارد).
و وصيت مىكنم تو را و تو را از نافرمانى خليفه (يعنى: هارون) مىترسانم و ترغيب مىكنم تو را بر نيكى و فرمانبردارى او، و بر آنكه از براى خود امان طلب كنى، پيش از آنكه چنگال مرگ تو را بگيرد، و كمند آن به حلقت افتد از هر طرف، و محتاج باشى به نفس كشيدن و از هر جا كه خواسته باشى كه نفس كشى، و به راحت افتى، تو را ميسر نشود، و آن را نيابى تا آنكه خدا بر تو منت گذارد به عطا و فضل خويش و ترحّم كردن خليفه-/ كه خدا او را باقى بدارد-/.
پس تو را ايمن گرداند و بر تو رحم كند و خويشىهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله را در حق تو حفظ نمايد «وَ السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى* إِنَّا قَدْ أُوحِيَ إِلَيْنا أَنَّ الْعَذابَ عَلى مَنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى»[١]، يعنى: و سلامتى هر دو سرا بر كسى كه پيروى نمود راه راست را. به درستى كه وحى شده به سوى ما كه عذاب دنيا و آخرت، بر كسى است كه تكذيب كرد پيغمبران و حجتهاى خدا را و پشت كرد و اعراض نمود».
جعفرى مىگويد كه: خبر به من رسيد كه نامه موسى بن جعفر به دست هارون افتاد، و چون آن نامه را خواند، گفت كه: مردم مرا بر اين مىدارند كه موسى بن جعفر را اذيت مىكنم، و حال آنكه او بيزار است از آنچه به او نسبت مىدهند و هيچ تقصير ندارد.
تمام شد جزوه دويم از كتاب كافى و در پهلو در مىآيد آن را به مشيت و خواست خداى تعالى و يارى او، جزو سيم، و آن، باب حرمت وقت قرار دادن است از براى ظهور قائم- صلوات اللَّه و سلامه عليه-. و ستايش مخصوص خداوند پروردگار عالميان است. و درود و سلام بر محمد و همه خاندانش.[٢]
[١]. طه، ٤٧ و ٤٨.
[٢]. فراز« و ستايش مخصوص» تا آخر در ترجمه مترجم-/ رحمه اللَّه-/ نيست.