تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٩٣
چون به خدمت حضرت صادق رسيدم فرمود كه: «اى فيض، او را با من برابر كردى؟» عرض كردم كه: جز اين نيست كه من اين كار را به جهت فرموده تو كردم. حضرت فرمود: «به خدا سوگند كه من اين را نكردم بلكه خداى عزّوجلّ با او چنين كرده است».
٧٢. باب در بيان اشاره و نصّ بر حضرت ابوالحسن على بن موسى الرضا عليه السلام
٨١٧/ ١. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از ابن محبوب، از حسين بن نعيم صحّاف روايت كرده است كه گفت: من و هشام بن حكم و على بن يقطين در بغداد بوديم، پس على بن يقطين گفت كه: در خدمت حضرت امام موسى كاظم عليه السلام نشسته بودم كه پسرش على عليه السلام، بر آن حضرت داخل شد. بعد از آن، حضرت كاظم عليه السلام به من فرمود كه: «اى على بن يقطين، اينك على، سيّد فرزندان من است. و بدان كه من كُنيت خود را كه ابوالحسن است، به او بخشيدم».
هشام بن حكم كف دست خود را بر پيشانى خود زد و گفت: واى بر تو! چه گفتى؟
على بن يقطين گفت: به خدا سوگند كه! از آن حضرت شنيدم، چنانچه گفتم. هشام گفت كه:
آن حضرت تو را خبر داده است كه امر امامت بعد از او، در حضرت امام رضا عليه السلام قرار دارد.
احمد بن مهران، از محمد بن على، از حسين بن نعيم صحّاف روايت كرده است كه گفت: در نزد حضرت امام موسى عليه السلام بودم. و كلينى رضى الله عنه فرموده كه در نسخه صفوانى است كه گفت: بودم من، و مثل آنچه را كه گذشت، ذكر نمود.
٨١٨/ ٢. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد، از معاوية بن حكيم، از نُعيم قابوسى، از امام موسى كاظم عليه السلام كه فرمود: «پسرم، على بزرگترين فرزندان من و نيكوكارترين ايشان در نزد من و محبوبترين ايشان است به سوى من (كه او را از همه ايشان دوستتر مىدارم) و او با من در جفر نظر مىكند، و در آن نظر نكرده، مگر پيغمبر، يا وصىّ پيغمبرى».
٨١٩/ ٣. احمد بن مهران روايت كرده است از محمد بن على، از محمد بن سنان و اسماعيل بن عَبّاد قصرى و هر دو از داود رَقّى كه گفت: به خدمت امام موسى كاظم عليه السلام عرض كردم كه: فداى تو گردم! پير شدهام و سالَم بسيار شده، پس مرا دستگيرى فرما از آتش دوزخ.
داود مىگويد كه: حضرت به جانب پسرش امام رضا عليه السلام اشاره نمود و فرمود: «اينك