تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٠٥
عجم فارس».
و روايت شده است كه ابوالأسود دئلى اين شعر را در شأن آن حضرت گفت كه:
|
و انّ غلاماً بين كِسرى و هاشمٍ |
لأكرم من نيطت عليه التنمائم |
|
يعنى: و به درستى كه پسرى متولّد شده در ميانه خسرو و هاشم، هر آيينه خوبتر و گرامىترين پسر آن است كه تميمهها بر ايشان بسته و آويخته شده (و تميمه، مهرهاى است سفيد كه نقطههاى سياه دارد، يا به عكس كه آن را در رشته مىكشند و در گردن كودكان مىبندند به جهت دفع چشم زخم. و تمائم چون تميم جمع آن است).
١٢٧٠/ ٢. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد، از ابن فضّال، از ابن بُكير، از زراره كه گفت: شنيدم از امام محمد باقر عليه السلام كه مىفرمود: «حضرت على بن الحسين عليه السلام را ناقهاى بود كه بر آن بيست و دو حجّ به جا آورده بود و هرگز آن را يك تازيانه نزده بود».
و حضرت باقر عليه السلام فرمود كه: «بعد از آنكه آن حضرت دفن شد، آن ناقه آمد و ما به آن خبردار نشديم، مگر در حالى كه بعضى از خدمتكاران ما، يا بعضى از مواليان به نزد من آمد و گفت كه: ناقه بيرون آمد و آمد بر سر قبر على بن الحسين عليه السلام و بر روى آن خوابيد و سينه و پيش گردن خود را به قبر ماليد و ناله و فرياد مىكرد. من دو مرتبه گفتم كه: آن ناقه را در يابيد و آن را به نزد من آوريد پيش از آنكه مخالفان به آن ناقه و آنچه كرده، عالِم شوند» (يا آنكه خليفه آن را برگرداند). و فرمود كه: «ناقه، پيش از آن، قبر آن حضرت را نديده بود».
١٢٧١/ ٣. على بن ابراهيم بن هاشم، از پدرش، از محمد بن عيسى، از حفص بن بَخترى، از آنكه او را ذكر كرده، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «چون پدرم حضرت على بن الحسين وفات فرمود، ناقه آن حضرت از چرا برگشت و آمد تا سينه و پيش گردن خود را بر قبر آن حضرت زد، و بر روى قبر در خاك غلطيد، پس امر شد كه آن ناقه را به چراگاه خودش برگردانيدند. و پدرم عليه السلام بر آن ناقه حجّ مىكرد و عُمره به جا مىآورد و هرگز آن را يك تازيانه نزده بود».
ابن بابويه (يعنى: على بن حسين بن موسى بابويه قمى)
١٢٧٢/ ٤. حسين بن محمد بن عامر، از احمد بن اسحاق بن سعد، از سعدان مسلم، از ابوعُماره، از مردى، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «چون شبى شد كه حضرت على بن