تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦١٥
عرض كردم كه: بر مىگردم به حال كورى؛ چنانچه بودم. پس دست بر چشم من ماليد و كور شدم؛ چنانچه بودم.
بعد از آن ابن ابى عمير را به اين امر حديث كردم، گفت: گواهى مىدهم كه اينك حقّ است؛ چنانچه روز حقّ است.
١٢٧٨/ ٤. محمد بن يحيى، از محمد بن احمد، از محمد بن حسين، از محمد بن على، از عاصم بن حُميد، از محمد بن مسلم، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه گفت: روزى در خدمت آن حضرت بودم كه ناگاه، يك جفت كبوتر بر سر ديوار فرود آمدند و به آواز و زبان خود آواز كردند و چيزى گفتند. پس حضرت امام محمد باقر عليه السلام، ساعتى سخن آنها را جواب فرمود، پس آنها برخاستند و چون پرواز كردند و بر سر ديوار نشستند، نر با ماده به زبان خود ساعتى سخن گفت و آواز كرد، بعد از آن برخاستند. من به حضرت عليه السلام عرض كردم كه: فداى تو گردم، اين مرغ چه بود؟ فرمود كه: «اى پسر مسلم، هر چيزى كه خدا آن را آفريده؛ از مرغان، يا چهارپايان، يا چيزى كه روح در آن باشد و جان داشته باشد، سخن ما را از فرزند آدم بيشتر مىشنوند، و اطاعت ما را زيادتر از ايشان مىكنند. به درستى كه اين كبوتر نر گمان بدى به زن خود برده بود، و آن كبوتر ماده از برايش سوگند ياد نموده بود كه آنچه شوهر در حقّ او گمان كرده، نكرده. و بعد از آنكه از او قبول نكرده بود، ماده به نر گفته بود كه به محاكمه محمد بن على راضى مىشوى؟. پس هر دو به محاكمه من راضى شدند، و من كبوتر نر را خبر دادم كه بر كبوتر ماده ستمكار است (و آنچه در حقّ او گمان كرده، محض تهمت است)، و چون سخن مرا شنيد ماده را تصديق نمود».
١٢٧٩/ ٥. حسين بن محمد، از معلىّ بن محمد، از على بن اسباط، از صالح بن حمزه، از پدرش، از ابوبكر حضرمى روايت كرده است كه گفت: چون امام محمد باقر عليه السلام را به جبر به سوى شام به نزد هشام بن عبدالملك بردند، و حضرت بر در خانه او رسيد، و هشام به اين امر خبر دار شد، به ياران خود و كسانى كه در مجلس او حاضر بودند از بنىاميّه، گفت كه:
[هنگامى كه] مرا ديديد كه محمد بن على را سرزنش و ملامت كردم، بعد از آن ديديد مرا كه سكوت كردم و آرام گرفتم، هر يك از شما رو به او آورد و او را سرزنش و ملامت كند. پس امر كرد كه آن حضرت را رخصت دهند كه داخل شود. چون حضرت امام محمد باقر عليه السلام بر او داخل شد، فرمود كه: السّلام عليكم، و به دست خويش اشاره به همه نمود و همه ايشان را