تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧١٩
مشغول است، برو و شام بيا. مىرفت و شام مىآمد، به او مىگفتند كه: الحال مست است، صبح زود بيا، و صبح زود كه مىآمد، مىگفتند كه: دوايى نوشيده. پس هميشه در عرض سه سال بر اين حال بود تا آنكه متوكّل كشته شد و با او بر آن امر جمع نشدند.
١٣٢٩/ ٩. بعضى از اصحاب ما، از محمد بن على روايت كرده است كه گفت: خبر داد مرا زيد بن على بن حسين بن زيد و گفت كه: بيمار شدم و طبيب در شبى بر من داخل شد، و از براى من دوايى كه به جهت آزار فالج نافع بود، وصف كرد و بايست كه آن را در چند روز فراگيرم و به عمل آورم، و مرا ميسّر نبود و هنوز آن طبيب از درِ خانه بيرون نرفته بود كه نصر، خادم امام على نقى عليه السلام بر من وارد شد، با شيشهاى كه همان دوا به عينه در آن بود و به من گفت كه: امام على نقى عليه السلام تو را سلام مىرساند و مىفرمايد كه: «بگير اين دوايى را كه بايد در چند روز ساخته شود». پس من آن را فرا گرفتم و نوشيدم و بلافاصله به شدم و شفا يافتم.
محمد بن على مىگويد كه: زيد بن على به من گفت كه: آنكه طعن مىزند اين حديث را، ابا مىكند. كجايند غاليان تا اين حديث را بشنوند؟
١٢٤. باب در بيان مولد ابو محمد حضرت حسن بن على عليه السلام
حضرت حسن بن على عليه السلام متولد شد در ماه ربيع الآخر در سال دويست و سى و دويم از هجرت، و روح مطهّر آن حضرت عليه السلام قبض شد در روز جمعه در وقتى كه هشت شب از ماه ربيع الاوّل گذشته بود در سال دويست و شصتم، و آن حضرت در آن هنگام بيست و هشت ساله بود، و در خانه خود مدفون شد در آن حجرهاى كه پدرش در آن مدفون گرديد در سرّ من رأى. و مادرش كنيزى است كه او را حُدَيث مىگفتند.
١٣٣٠/ ١. حسين بن محمد اشعرى و محمد بن يحيى و غير ايشان روايت كرده و گفتهاند كه: احمد بن عبيداللَّه بن خاقان در قم ضابط و بر تحصيل ديوانى دهكدهها و اموال و خراج سلطانى گماشته و متوجّه بود. روزى در مجلس او، ذكر فرقه سادات علوى و مذاهب ايشان جارى شد، و احمد با آنكه عداوت سختى با اهل بيت داشت، گفت كه: نديدم و نشناختم در سُرّ من رأى مردى را از فرقه علويّه كه مانند حسن بن على بن محمد بن رضا باشد در طريقه و سيرت، و آرام و عفّت و فضل و نجابت و بزرگوارى و كرامتى كه داشت در نزد اهل بيت