تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٤٥
آواز كردن و فرياد مىكرد و مىگفت: اى پروردگار من، آيا آل و خاصّه خود را هلاك مىگردانى؟ اگر چنين كنى، امرى از براى تو ظاهر شده و در رأيت بدا به هم رسيده.
و چون رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديد، او را گرفت و بوسيد و گفت: اى فرزند عزيز من، بعد از اين تو را در پى هيچ كار نمىفرستم؛ زيرا كه مىترسم با تو مكر و حيله شود و كشته گردى».
١٢١٦/ ٢٥. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن عيسى، از ابن ابى عمير، از محمد بن حمران، از ابان بن تغلب كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه:
«چون پادشاه حبشه با لشكر خويش متوجّه مكّه معظّمه شد، و با ايشان فيلى بود كه آن را آورده بودند كه خانه خدا را خراب كنند، در بين راه به شتران عبدالمطّلب گذشتند و آنها را گردانيدند و به غارت بردند. و اين خبر به عبدالمطّلب رسيد بعد از آن به نزد پادشاه حبشه آمد و از دربان خواهش نمود كه اذن دخول حاصل كند.
پس آن دربان طالب رخصت بر پادشاه، داخل شد و عرض كرد كه: اينك عبدالمطّلب پسر هاشم است كه آمده طالب ملاقات است. بعد از آنكه عبدالمطّلب داخل شد، پادشاه گفت: چه مىخواهد؟ مترجم گفت كه: به نزد تو آمده در باب شترانى چند كه داشته، و لشكر آنها را به غارت بردهاند و از تو مىخواهد كه آنها را ردّ كنى. پادشاه حبشه به ياران خويش گفت كه:
اينك سردار قوم و حامى و مهتر ايشان است، من آمدهام به سوى خانه او كه آن را مىپرستد از براى آنكه آن را خراب كنم، و او از من خواهش مىكند كه شتران او را رها كنم.
بدانيد و آگاه باشيد كه اگر از من مىخواست كه دست از خراب كردن آن خانه بدارم، هر آينه چنان مىكردم و آن خانه را خراب نمىكردم، شتران او را بر او ردّ كنيد.
پس عبدالمطّلب به ديلماج پادشاه گفت كه: پادشاه چه گفت؟ ديلماج او را به آنچه پادشاه گفته بود، خبر داد. عبدالمطّلب گفت: من صاحب شترم و آن خانه را صاحب و پروردگارى است كه آن را از خرابى منع خواهد فرمود. بعد از آن، شترانش به او رد شد و عبدالمطّلب به جانب منزل خود برگشت و در وقت برگشتن، به آن فيل گذشت. پس به آن فيل فرمود كه: اى محمود، فيل سر خود را جنبانيد. فرمود: آيا مىدانى كه تو را از براى چه امر آوردهاند؟ فيل به سر خويش اشاره كرد كه: نه، عبدالمطّلب فرمود كه: تو را آوردهاند از براى آنكه خانه پروردگار خود را خراب كنى. آيا خود را چنان مىبينى كه اين كار را بكنى؟ فيل به سر خود اشاره كرد كه: نه، پس عبدالمطّلب به منزل خود برگشت و چون اصحاب فيل صبح كردند، با