تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨٣٧
آنچه هر نوعى از ايشان اقامه مىنمودند و از براى قوت سال هر نوع مظنّه مىفرمود و در اين باب، قدر معيّن و چيز نام برده شدهاى مانند جو و يا گندم و مركّب از قدر و جنس نبود. جز اين نيست كه آن را بر اندازه آنچه صلاح مىديد و آنچه در نزد او حاضر بود، مىكرد، تا آنكه رخنه احتياج هر قومى از ايشان را مىبست. و اگر چيزى از آن زياد مىآمد، همه آن مال را به سوى غير فقراى بلد نقل مىكردند».
و انفال- كه اختيار آن با والى است- هر زمينى است كه در ايّام حيات پيغمبر صلى الله عليه و آله گشوده شده باشد تا آخر روزگار كه دنيا تمام شود، و آنچه به دعوت اهل جور و اهل عدل مفتوح شده باشد؛ زيرا كه زنهار رسول خدا صلى الله عليه و آله در آنها كه در اوّل بودهاند و آنان كه در آخر خواهند بود، يك زنهار است؛ زيرا كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است كه: مؤمنان برادرانند و خونهاى ايشان، برابرى مىكند، و آخر ايشان به زنهار ايشان سعى مىنمايد (و در بعضى از نسخ، به جاى آخر ايشان، پستترين ايشان است و اوّل، ظاهرتر است در اينجا) و در مال خمس، زكاتى نيست؛ زيرا كه فقر مردم روزى ايشان را در اموال مردمان قرار داده بر هشت حصّه. پس كسى از ايشان فقير باقى نماند و از براى فقيران خويش، رسول عليه السلام نصف خمس قرار داد و به آن نصف ايشان را از صدقات مردم و صدقات پيغمبر صلى الله عليه و آله و ولىّ امر امامت، بىنياز گردانيد. پس فقيرى از فقيران مردم و فقيرى از فقيران خويشان رسول خدا صلى الله عليه و آله باقى نماندند، مگر آنكه بىنياز گرديدند. پس هيچ فقيرى باقى نماند، و از براى همين بر مال پيغمبر صلى الله عليه و آله و والى زكاتى نبود؛ زيرا كه فقير محتاجى نماند، وليكن بر ايشان چيزى چند از چندين راه به ايشان مىرسد و از براى ايشان است از آن راهها مانند آنچه بر ايشان است».
١٤٢٥/ ٥. على بن محمد بن عبداللَّه، از بعضى از اصحاب ما كه آن را سيّارى گمان مىكنم، از على بن اسباط روايت كرده است كه گفت: چون ابوالحسن حضرت امام موسى كاظم عليه السلام بر مهدى عبّاسى وارد شد، او را ديد كه ردّ مظالم مىكند (و مظالم، جمع مظلمه است و آن، حقّى است كه بايد به صاحبش برسد). حضرت فرمود: «يا امير المؤمنين، باك و حال مظلمه ما چيست كه ردّ نمىشود؟» مهدى به حضرت عرض كرد كه: يا اباالحسن، مقصود از اين سخن چيست؟ فرمود: «به درستى كه خداى تبارك و تعالى، چون فدك و آنچه را كه به آن نزديك بود بر پيغمبر صلى الله عليه و آله خود گشود اسب و شترى بر آن تاخته نشد، بعد از آن خدا بر پيغمبر